دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٤٥٥ - فصل ٨٢ عملكرد ابو بكر و عثمان توجيه پذير نيست - أقيلونى گفتن ابو بكر و نصب عمر به خلافت
است و تكليف در كار نيست. و اگر خلع نمودن و عزل كردن در دست امام است بىمعنى خواهد بود قول ابو بكر به امّت كه «اقيلونى» در حالتى كه بنا بر كراهتى كه از خلافت داشت اراده كرده بود كه خلع كند نفس خود را از خلافت.
زيرا بنا بر اين شق، اختيار در دست امام است و امت را اصلا دخل نيست در عزل امام. و به تحقيق اين معنى هم تناقضى ديگر است كه لازم مىآيد بر جماعتى كه امامت را به اختيار مردم مىدانند نه به نص خداى تعالى و رسول او و از اين تناقض لازم مىآيد كه اين مذهب باطل باشد.
و به درستى كه هر گاه تو تأمل كنى قول أمير المؤمنين ٧ را در خطبهاى كه در كوفه فرموده وقتى كه حرف خلافت مذكور مىشده، مىيابى آن قول را غريب و عجيب و مىدانى مخالفت باطن ابو بكر را با ظاهر در وقتى كه مىگفت «اقيلونى» و يقين مىكنى به حيله و تلبيسى كه او در اين قول به كار برده و مطلع مىشوى بر گمراهى و بىدينى او.
و آن قول حضرت امير المؤمنين ٧ اين است كه:
«فيا عجبا بينا هو يستقيلها في حياته اذ عقدها لآخر بعد وفاته»
[١]؛ يعنى اى گروه مردمان، تعجب كنيد تعجب كردنى در اثناى اينكه وى به مردم مىگفت: فسخ كنيد بيعتى را كه با من كردهايد در زمان حيات من، عقد مىكرد خلافت را بعد از فوت خود از براى ديگرى كه عمر باشد. و اللَّه نسأل التوفيق.
[١]« نهج البلاغه، ترجمه شهيدى» ص ١٠، خطبه سوم.