دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٢٣٢ - بحثى در باره خوف امام زمان ع
فصل ٥١ از حكايت شيخ و كلام او در غيبت
شيخ- ادام اللَّه عزّه- فرمود كه گفت به من شيخى از حاذقان معتزله و اهل تديّن به مذهب خويش از آن طايفه كه اراده دارم سؤال كنم از تو از مسألهاى كه به خاطر من رسيده و پرسيدهام آن را از جماعتى كه ديدهام از متكلمين اماميه در خراسان و فارس و عراق و جواب نگفته از آن جوابى كه قانع سازد مرا.
پس من به او گفتم: سؤال كن به نام خداى تعالى اگر مىخواهى.
او گفت: خبر ده مرا آن امامى كه به اعتقاد شما غايب است آيا خوف و ترس دارد از تو چنان كه خوف دارد از دشمنان خود يا اينكه همين ترس از دشمنان دارد و بس؟
جواب گفتم كه اما به اعتقاد من خوف دارد از دشمنان البته و همين خوف دارد از بسيارى از مردم كه جاهلند به او و نمىشناسند او را و نشنيدهاند كه او هست تا اينكه دوست دارند او را يا دشمن او شوند. و اين بنا بر غالب گمان و عرف است.
و انكار نمىكنم كه خوف داشته باشد از جماعتى كه اعتقاد به امامت او دارند الحال. و اما اينكه از من خوفى ندارد بعد از اينكه مرا خوب بشناسد و بداند كه از صميم قلب محبّ و تابع اويم.
گفت: و اللَّه اين جوابى است ظريف و تازه و نشنيدهام اين را از احدى پيش از اين، ليكن دوست مىدارم كه تفصيل دهى براى من وجوه اين را و اينكه چگونه خوف دارد از كسى كه نمىشناسد آن حضرت را و خوف دارد از جمعى كه اعتقاد به امامت او دارند و خوف ندارد از تو وقتى كه بشناسد تو را؟
[بحثى در باره خوف امام زمان ع]
گفتم به او كه اما خوف او از دشمنان خويش ظاهر است و حاجت به گفتگو