پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٠٧ - برخورد ناگهانى اثال بن حجل با پدرش
پسر هند مرا به ميداندارى فرا خواند چه در ميان مصاحبان او دلير مردانى چون من همچنان اندكند[١].
نخست من به ناوك نيزه ضربتى بر او زدم، و نيزه تيزفام خود را با پيكرش آشنا كردم، و ضربتهايى با يك ديگر مبادله كرديم و اين، رزم جوانى با پيرى كهنسال[٢]، از بازيهاى شگفت روزگار بود.
او با نيزه سينه پدر خود را نشانه گرفت، و به حقيقت ضرب اثال بر من گران آمد[٣].
من هنگامى كه اثال را هدف نيزه ساختم هيچ پروايى نداشتم و او نيز وقتى مرا هدف مىساخت پروايى نداشت.
سپس بىآنكه گزندى به يك ديگر رسانده باشيم از هم جدا شديم كه به تأخير افكننده مرگها جانمان را حفظ كرده بود. (و اجل ما نرسيده بود)[٤].
او مرا پى سپار راه هدايت نمىشمارد و من نيز او را از راهى كه خود در پيش گرفتهام بيگانه و گمگشته مىبينم.
چون شعر او به گوش مردم عراق رسيد، اثال كه جوانى كوشا و روشندل بود چنين سرود:
شعر اثال بن حجل
|
إنّ طعنى وسط العجاجة حجلا |
لم يكن فى الّذى نويت عقوقا ... |
|
نيزه زدن من به حجل در آوردگاه نزد آن كس كه فكر و ذكرم متوجّه اوست، پدر آزارى نيست (و موجب عاق والدين محسوب نمىشود).
من از خداوند اميد پاداش داشتم و مىخواستم در آخرت، در شمار ياران و مجاوران پيامبر باشم.
[١] متن از روى شنهج« و ما زال قليلا فى صحبه» و در اصل[ و ما ذاك قليلا].
[٢] متن« لشيخ بجال» و در شنهج[ بشيخ بجال].
[٣] يعنى پسرم اثال، سينه مرا كه پدر او هستم نشانه گرفت و اين ضربت پسرم بر من گران آمد.- م.
[٤] مفهوم اين دو بيت يعنى ما هر دو به قصد جان، يك ديگر را مىزديم ولى چون اجلمان نرسيده بود هيچ يك آسيبى نديديم.- م.