پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٩٠ - نامه على به معاويه
مىكرديم (جنگ را) تحقق بخشيد[١].
على با مردم حجاز و مردم عراق بر شما در آمد و بر شما تاخت، اينك چه خواهيد كرد[٢].
(سپاهى) سوار بر اسبهاى كوتاه قامت سبك سير تيز تك و نيز اسبان پشت ناخاريده درشت اندام كه چشمها را خيره مىكنند.
سواران هراس افكنى[٣] بر آنها نشستهاند كه چون شيران بيشهزارند كه در برابر ربودن شكارشان دفاع مىكنند.
نيزه زنانى كه از درون گرد و غبار آوردگاه با غريو جنگاوران و ضرب دست مرگبار شهسواران پيش مىتازند.
اينان آن گروه انبوه، گروه زبير و طلحه و جماعت پيمانگسلان را در هم شكستند.
و بر ميثاق خويش سوگند خوردند[٤] كه جنگى كوبنده و ويرانگر را به سوى شام بسيج خواهند كرد، كه مويها را[٥] از هول، پيش از زمان پيرى، سپيد كند و زنان باردار از هراس آن جنين خود را بيفكنند.
اگر شما تسليم به حكومت و مملكت عراق را خوش نداريد آن سلحشوران آنچه را شما نمىپسنديد مىپسندند و بدان خرسندند.
پس بدان گمراه شده وائلى و هر آن كس كه چون وى شخصى فاسد و نادرست را امروز درست و گزيده گرفته است بگو:
آيا على و پيروانش را مانند پسر هند شمرديد؟ شرم نمىكنيد؟
با سر آمد مردمان پس از پيامبر و همگن رسول از ميان تمام جهانيان، و داماد پيامبر و كسى كه درست بدو ماند، و بدان روزها كه موى فرقها (در غزوات از ترس) سفيد مىشد (دلاوريها كرده چنين قياسى كرديد؟)[٦]
[١] يعنى هجوم ما به شام تقدير الاهى است.- م.
[٢] مبرد اين دو بيت را روايت كرده و در پى آن گويد:« پس از اين ابياتى است كه ما از نقل آن خوددارى مىكنيم».
[٣] متن از روى شنهج( ١: ٢٥٢)« فوارس مخشية» و در اصل به تحريف[ تحسبهم].
[٤] متن« و قالوا يمينا» و در شنهج[ و آلوا همپيمان شدند].
[٥] متن« تثيب النّواصى» و در شنهج[ تشيب النواهد دختران نار پستان را پيش از رسيدن پيرى طبيعى، پير مىكند].
[٦] ابن ابى الحديد گويد:« ابيات كعب بن جعيل( از ديدگاه شعرى) از اين ابيات بهتر، و از لحاظ هدف خباثتآميز و خونبارتر است.»