پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٩٢ - گرد آمدن جرير و اشتر نزد على
خريد، و به خدا سوگند تو را نسزد كه زنده بر روى زمين راه روى[١]. تو نزد آنان رفتى تا راه پيوستن خود را به ايشان هموار كنى و دستاويزى نزدشان به هم رسانى، و سپس از پيش آنان نزد ما آمدى كه ما را از صلابت ايشان بترسانى. به خدا سوگند كه تو خود از آنانى، و من تكاپوى تو را جز به سود آنها نمىبينم.
اگر امير مؤمنان نظر مرا در حق تو مىپذيرفت، تو و امثال تو را به زندانى مىافكند كه از آن بيرون نياييد، تا اين مسائل روشن شود و خدا ستمگران را هلاك كند.
جرير گفت: به خدا، دوست داشتم كه تو به جاى من فرستاده مىشدى، در آن صورت به خدا سوگند كه (زنده) برنمىگشتى.
همان راوى گويد:
چون جرير اين سخنان را شنيد به قرقيسيا رفت و جمعى از قوم او، از (تيره) قسر[٢] بدو پيوستند. و از قسر[٣] جز نوزده تن در صفّين حضور نيافتند، ولى از احمس[٤] هفتصد مرد در صفّين حاضر بودند. على به خانه جرير تاخت و پارهاى از آن را ويران كرد و مجلس او را بسوزاند، ابو زرعة بن عمر بن جرير پيش آمد و گفت: خدا حالت را نيكو بدارد. در اين ناحيه جز جرير ديگران را نيز زمين باشد. پس على از آنجا به خانه ثوير بن عامر تاخت و آن را بسوزاند و ويران كرد، و ثوير از دولتمندان بود كه به جرير پيوسته بود.
اشتر درباره عمرو، و حوشب ذى ظليم و ذى الكلاع، كه جرير وى را از ايشان ترسانده بود[٥]، چنين سرود:
[١] متن« ما انت باهل ان تمشى فوق الارض حيا» و در شنهج[ ... باهل أن تترك تمشى فوق الارض تو شايسته آن نيستى كه آزادت گذارند روى زمين راه روى].
[٢] قسر، همان بنو بجيله، دودمان جرير بن عبد اللّه بجلى هستند و در اصل[ و لحق به اناس من قيس فسير من قومه] آمده كه درست آن از نسخه شنهج اختيار شد.
[٣] متن« قسر» و در اصل[ قيس] و در شنهج نيز« قسر» آمده كه به اقتضاى كلام ضبط شنهج درستتر است.
[٤]« بنو احمس» از تيرههاى بجيلة بن انمار بن نزار. بنو بجيله در يمن بودند. المعارف ٢٩، ٤٦
[٥] آنچه در صفحه ٩١ گذشت.