پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧٣٦ - بازگشت على از صفين به كوفه
به وى گفت: آيا زنانتان (به احساس و عاطفه زنانه) بر شما غالب آمدند؟ نمىتوانيد آنان را از اين زارى و شيون باز داريد؟ گفت: اى امير مؤمنان، اگر يك يا دو يا سه خانه چنين مىبود، چنان مىتوانستيم كرد، ولى تنها از اين كوى يكصد و هشتاد تن كشته شدهاند و خانهاى نمانده كه در آن زارى و سوگوارى نباشد. البته ما مردان زارى نمىكنيم بلكه (از شهادت آنان) شادمانيم. [آيا] بر شهادتشان [شاد نباشيم]؟
على گفت: خداوند كشتگان و مردگانتان را بيامرزاد. وى همچنان كه على سواره مىرفت، پياده در ركابش راه مىسپرد. على به وى گفت: باز گرد، و خود درنگ كرد و سپس به او گفت: باز گرد كه چنين راه سپردنى (در ركاب حكمران) براى حكمران فتنهانگيز، و براى مؤمنان خوارىآميز است. سپس برفت تا به ناعطيان[١] رسيد و شنيد مردى از ايشان كه وى را عبد الرحمن بن مرثد[٢] مىناميدند، گفت: به خدا، على كارى صورت نداد، رفت و دست ته باز آمد. چون چشم او به امير مؤمنان افتاد خاموش گشت[٣]. على گفت: اينان برجستگان گروهى هستند كه (ماجراى) امسال شام را نديدهاند (و قضاوتى نادانسته مىكنند). سپس به ياران خويش گفت: آن گروه (دشمن) كه تركشان كرديم از اينان بهتر بودند. سپس گفت:
|
اخوك الّذى ان احرضتك ملمّة |
من الدّهر لم يبرح لبثّك و اجما ... |
|
برادرت كسى است كه اگر ناگوارى از روزگار به تو رسيد[٤] همچنان آماده كمك به تو باشد، برادرت آن كس نيست كه چون كارها بر تو دشوار گرديد[٥] هماره تو را به باد سرزنش گيرد.
[١] متن از روى طبرى« ناعطيّين» بانون، تيرهاى از همدان منسوب به كوهسارى كه ناعط ناميده مىشود.- الاشتقاق، ٢٥١ و معجم البلدان. در اصل به تحريف[ الباعطيين].
[٢] در طبرى[ عبد الرحمن بن يزيد، من بنى عبيد، من الناعطيين] آمده است.
[٣] متن« فلمّا نظر امير المؤمنين ابلس» و در طبرى[ فلمّا نظروا الى علىّ ابلسوا- چون به على نگريستند خاموش شدند].
[٤] در طبرى[ ... ان اجرضتك ...- اگر به اندوهت آورد].
[٥] متن« ... ان تمنّعت» و در طبرى[ ... ان تشعيت ...].