پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٩١ - رضايت قاريان شام و عراق به داورى قرآن
هوشمند و زيركى گرانسنگ روبرو هستى، و او كسى است كه پيشتر، در آغاز اسلام، با خدا و پيامبرش جنگيده است، من اين مرد- يعنى ابو موسى- را آزموده و شيرش را دوشيده و عصاره عقل و خردش را كشيدهام، و او را كند ذهن و بسيار سطحى يافتهام. براى رويارويى با آن گروه مردى شايسته است كه چنان نزديكشان شود (و همدلى نشان دهد) كه گويى در چنگال (نيرنگ) آنان افتاده است و در عين حال چنان از ايشان دور باشد كه گويى به قدر فاصله ستارگان از ايشان فاصله دارد. اگر خواهى مرا به [داورى] بگمار و اگر نخواهى [داور] اوّلم كنى مرا [در مرحله] دوّم يا سوّم قرار ده[١] زيرا آنان گرهى نبندند كه من نتوانم گشود و گرهى را كه من بندم ايشان نتوانند گشود، و من پيشتر، معاهداتى دشوارتر از اين را به سود تو منعقد كردهام. (على) اين گونه گزينش را به مردم پيشنهاد كرد ولى از قبول آن امتناع كردند و گفتند: ما جز ابو موسى نمىخواهيم.
نصر: در حديث عمر آمده است كه گفت:
احنف بن قيس نزد على آمد و گفت: اى امير مؤمنان، من به روز جمل تو را مخيّر ساختم كه اگر خواهى پيروان خود را خدمتت آورم تا از كمك بنى سعد بىنياز شوى و تو گفتى: يارانت را نگهدار و فقط همدستى شخص تو با من مرا مددى كافى است[٢]، و من نيز به فرمان تو عمل كردم. اين عبد اللّه بن قيس (ابو موسى)[٣] مردى است كه من عصاره عقل و فهمش را دوشيده (و او را سنجيده) و بسيار
[١] متن و تكمله آن از روى طبرى« فان تجعلنى حكما فاجعلنى، و ان ابيت أن تجعلنى حكما فاجعلنى ثانيا او ثالثا» و در اصل[ فان شئت أن تجعلنى ثانيا او ثالثا].( ظاهرا پيشنهاد او اين بوده است كه به جاى يك داور هيئتى از داوران بگمار و مرا در آن هيئت نفر دوّم يا سوّم قرار ده، و اين معنى از روايت بعدى استنباط مىشود. يا اين كه اگر دو داور نخستين به توافق مرضىّ الطّرفين نرسيدند در مراحل بعدى مرا قرار ده.- م.)
[٢] متن از روى شنهج« نصيرا» و در اصل[ نصرا].
[٣] عبد اللّه بن قيس همان ابو موسى اشعرى است كه به سال ٤٢ يا ٤٣ در شصت و اند سالگى درگذشت.