پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٩٣ - رضايت قاريان شام و عراق به داورى قرآن
اگر قوم را رأى خردمندانهاى شايد كه از گمراهى محفوظ مانند بايد ابن عباس را گسيل دارند.
خدا پدرش را رحمت كناد، چه بزرگمردى است كه در ميانه مردم براى حلّ مشكلات بىهمتاست.
ولى اينك كار شما را به سالخورده مردى يمنى وا نهادند كه خود حاصل ضرب پنج در شش را نمىداند.
اگر عمرو با او به خلوت نشيند وى را به گردابهاى نيرنگ خود در افكند و آن قوچ گم كرده راه را به اميد دستيابى بر ستاره نگونسار كند[١].
(اى پيك) بدون شماتت[٢] (و علامت)، از پيش خود، سخن (و اندرز) مردى را كه از گفتن حق پروايى ندارد به على بازگو:
اى ابا الحسن، اين اشعرى مورد اطمينان نيست. بدان كه (خيرخواهانه) رهنمايى شدى و آگاه باش كه پاى چون سر، و دون چون والا نباشد.
به يار نزديكتر خود كه پيشواى آن قوم است، يعنى به پسر عمويت ابن عباس توجّه كن و او را برگزين كه شايستهتر است.
راوى گويد:
چون شعر ايمن به گوش كسان رسيد، دل گروهى از دوستداران و شيعيان على عليه السلام به عبد اللّه بن عبّاس گراييد و به سوى او پر گشود[٣] ولى قاريان از پذيرفتن (داورى) هر كس ديگرى جز ابو موسى خوددارى ورزيدند.
در حديث عمر بن سعد آمده است كه گفت:
بسر بن أرطاة گفت: معاويه بدين مدّت (طول جنگ) رضايت داده (و خود خواستار ادامه آن) بود، ولى اگر از من شنوايى مىداشت بىگمان از اين مدّت كاسته (و بسى زودتر بدان خاتمه داده) بود.
[١] در فارسى اين داستان را در مورد پلنگ گويند كه از فرط افزونطلبى بر قلّههاى بلند رود و از روى نادانى چنگ افكند كه ستارگان را در ربايد و بدان سبب از صخره به زير افتد و هلاك شود.- م.
[٢] متن از روى شنهج( ١: ١٩٠)« غير عاتبه» و در اصل[ غير عائبه- بدون عيبجويى از او].
[٣] متن از روى شنهج« طارت اهواء قوم من اولياء على ...» و در اصل[ طارت اهوائهم].