پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٧٥ - داستان مصعب آنگاه كه قرآنها را بر آوردند
[داستان مصعب آنگاه كه قرآنها را بر آوردند]
نصر: فضيل بن خديج مرا از مردى نخعى روايت كرد كه گفت:
ديدم ابراهيم بن اشتر بر مصعب بن زبير وارد شد و (مصعب) احوال و اوضاع را از او پرسيد[١]. وى گفت من نزد على بودم كه به اشتر پيام فرستاد نزد او باز آيد. و [اشتر] بر سپاه معاويه چيره شده بود و نزديك بود كار را فيصله دهد. پس على يزيد بن هانى را از پى او فرستاد و پيام داد:
«نزدم بيا.» وى نزد اشتر رفت و فرمان را به او ابلاغ كرد. اشتر گفت: نزدش باز گرد و به وى بگو: اينك وقت آن نيست كه بر تو روا باشد مرا از سنگرم بازخوانى و بردارى. من از خداوند اميد دارم كه پيروزم سازد، در كارم شتاب مفرما. يزيد بن هانى نزد على باز آمد و او را آگاه كرد. به محض آنكه وى به نزديك ما رسيد خروش و غريو سپاه اشتر برخاست و دلايل فتح و پيروزى عراقيان و نشانههاى شكست و تيرهبختى شاميان ظاهر شد، امّا آن گروه (معترض و مخالفان ادامه جنگ) گفتند: به خدا سوگند كه تو به اشتر فرمان ادامه جنگ با آنان دادهاى. گفت: مگر نديديد كه من فرستاده خود را [نزد او] فرستادم؟، مگر نه اين كه من فاش در برابر خود شما با او سخن گفتم و شما خود شنيديد؟ گفتند: به او فرمان صريح ده كه نزدت باز گردد، و گر نه به خدا سوگند كه تو را معزول مىكنيم. گفت: اى يزيد، آوخ[٢] بر تو (بدين پيامگزارى)، به او بگو: «نزد من آى كه فتنه در گرفته است.» يزيد (ديگر بار) نزد اشتر رفت و او را آگه ساخت. اشتر گفت: آيا به سبب بر آوردن قرآنها[٣]؟ گفت: آرى. گفت: به خدا سوگند، آن دم كه قرآنها را بر آوردند هرگز
[١] سائل مصعب بن زبير است ولى در شنهج به تحريف آمده:[ قال: سألت مصعب بن ابراهيم بن الاشتر عن الحال كيف كان- گفت: من از مصعب بن ابراهيم بن اشتر! پرسيدم كه حال چگونه بود؟].
[٢] متن« ويحك» كه در مورد تهديد به معنى« واى بر تو» و در مورد تحبيب به مفهوم« افسوس بر تو» آمده و گاه از سر دلسوزى و ترحّم به معنى آفرين و تحسين نيز گفته مىشود و در اينجا مراد مفهوم اخير آن است.- م.
[٣] متن و اصل مطابق طبرى( ٦: ٢٧)« الرّفع هذه المصاحف» و در شنهج[ أ برفع ...].