پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٧ - عمرو و پسر عمويش
آيا ابا حسن (على) را نشناختهاى و نمىدانى كه از دست او چه به روزگار دشمنان رسيده است؟
تو معاوية بن حرب را با او همسنگ شمردى، وه كه چه تفاوت زيادى بين سپيدى و سياهى است! و چه قدر فاصله دستهاى ما از ستاره سهيل زياد است و چه اندازه صلاح و فساد از هم دورند.
آيا از اين كه او را سوار بر مركبى تيزگام بينى كه هيون خود را با شمشيرى آخته مىتازاند، ايمن هستى؟
در حالى كه از ميدان او خود را دور مىدارى تو را به جنگ تن به تن مىخواند، پس نيك بنگر كه با چه كسى در افتادهاى و دشمن شدهاى! عمرو گفت: اگر با على مىبودم سراى آخرتم را فراخ و آباد مىكردم ولى اينك با معاويه هستم[١]. جوان به او گفت: اگر تو معاويه را نخواهى او هم تو را نخواهد، اما تو دنياى او را مىخواهى و [او] دين تو را مىخواهد. چون گفتههاى اين جوان را به گوش معاويه رساندند، كس به تعقيبش فرستاد و وى به على پيوست و ماجراى عمرو و معاويه را به او باز گفت.
راوى گويد:
على ازين سخن شادمان شد و او را به فيض تقرب خويش گرامى داشت.
راوى گويد:
(از آن سو) مروان از (رفتار معاويه با عمرو) خشمناك شد و از سر رشك گفت: «مرا چه افتاده كه چون عمرو نمىخرندم؟» راوى گويد:
[١] متن« لو كنت مع علىّ وسعنى بيتى و لكنّى الان مع معاوية» و در شنهج[ لو كنت عند على لوسعنى، و لكنى الآن عنده اگر نزد على مىبودم بىگمان كارم را گشايشى مىداد، اما اينك من نزد اينم].