پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٢٦ - از اشعار صفين
از اسبان به زير كشانده شدند.
و (فقط) شمارى از آنان كه شكيبا بودند پايدارى كردند (كه به نوبه خود) به ضرب تيرهاى ما پيكرشان از خون زعفرانى گونه شد[١].
و نيز همو گفت:
|
سائل بنا عكّا و سائل كلبا |
و الحميريّين، و سائل شعبا ... |
|
خبر ما را از عكّيان و كلبيان و حميريان باز پرس و هم از شعب[٢] خبر پرس، كه چون خواستند ما را فرو كوبند خود از دست ما چه ديدند! مگر نه آنكه ما هنگام برخورد شيرانى ژيان بوديم؟
آنگاه كه از شمار آنان، دلاورشان، «معبد» از پا در آمد.
و مغيرة بن حارث بن عبد المطلب گفت:
|
يا شرطة الموت صبرا لا يهولكم |
دين ابن حرب فانّ الحقّ قد ظهرا ... |
|
اى تن به مرگ سپردگان پايدارى كنيد و آيين پسر حرب شما را نترساند كه اينك حق آشكار شده است.
با تمام گردنكشان پيكار كنيد كه پيروزى از آن كسى است كه در سختى شكيبايى و پايدارى كند.
شمشيرها را بر كشيد و آنان را از دم تيغ بگذرانيد كه خير در اين است و من از خدا اميد پيروزى دارم.
و يقين دانيد آنكو در مخالفت با شما جان مىبازد تيرهبخت است و جان خود را در راه خسران از كف مىدهد.
وصىّ پيامبر خدا در ميان شما، و رهبر شماست و خاندان او كه ناشران قرآنند در ميان شما هستند.
[١] متن« ... جسد» جمع جساد زعفران و در اصل به تحريف[ جسدوا].
[٢] يعنى اهل شعب كه كوهستانى است در يمن و جايگاه حسّان بن عمرو، و حميرى است.
افرادى از اين بخش را كه در كوفه بسر مىبردند شعبيّون مىگفتند كه از آن جمله يكى شعبى، فقيه معروف است، و آنان را كه در شام مىزيستند شعبانيّون مىخواندند و پارهاى را كه در يمن مانده بودند« آل ذى شعبين» مىناميدند و آنان را كه در مصر بودند اشعوب مىگفتند، و در شرح اين سخن شاعر كه گفته است^ جارية من شعب ذى رعين^ گويند: مرادش از« شعب» نام محل نيست بلكه مراد نام قبيله است.