پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٠٨ - پرچم حضين بن منذر
اى عبيد اللّه كه هماره بر پيروزى بر بكريان كه باطل را مىزدايند و بيم به دلها مىافكنند، حريص بودى.
گويى پاسداران قبيله بكر بن وائل چون شيران بيشه شجاعتند و در نيزار كارزار جاى گرفتهاند.
تو سخت بىخرد بودى كه بدين خيال و سوداى واهى خو گرفته بودى، و هر كسى بر همان عادت رود كه بدان خو گرفته است.
پس به بدترين حالتى برهنه گشتى و به ضرب نيزه، تنها و بىكس در ميان ميدان بر خاك افتادى.
دختر هانى بر سوگ تو گريبان چاك زند و سيه پوش و سرگردان بر تو نوحه و زارى كند.
او اين سرنوشت را پيش از وقوع مىديد ولى به فرمان خدا (حتم بود كه) چنين خوارى و زارى بر سرت در آمد.
او تو را گفت: اى عبيد اللّه بر وائليان متاز، و تو او را گفتى: شتاب مكن و فردا بنگر (چه به روزشان بياورم) پس آنچه بر دلش مىگذشت بيامد، و او بر سوگ تو سيهپوش شد و گريبان در غمت چاك زد.
آن رزماور، حريث بن جابر ضرب نيزهاى به تو ارزانى داشت كه خونت را بيفشاند و آه از نهادت بر آورد[١].
[پرچم حضين بن منذر]
نصر، از عمر، از زبير بن مسلم كه گفت: شنيدم:
حضين بن منذر مىگفت: على پرچم را به من سپرد و سپس گفت: اى حضين[٢]، به نام خدا پيش رو، و بدان كه هرگز پرچمى چنين (گرانقدر) بر سر تو در اهتزاز نبوده است. زيرا اين همان پرچم پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و سلّم است.
[١] متن به تصحيح قياسى« بجيّاشة تحكى الهدير المندّدا» و در اصل به تحريف[ ... المبددا] و در شنهج[ بحاسمة تحكى بها النهر مزبدا].
[٢] در اصل[ حصين] و درست چنان كه در ص ٣٩٠ گذشت با ضاد است.