پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٠٦ - سوگسرايى كعب بن جعيل بر او
اشكبار به سويش رفتند.[١] و هنگام مرگ او فوجى آهنپوش كه سر شانههايشان برجسته بود پيرامون پسر عمّ محمد صبورانه ايستادند، و از پيرامونش نرفتند تا خداوند شكيبايى آنها را ببيند و تا آنكه فرصت طلبان قرآنها را بر آورند.
به سرزمينى كه در آن پرچمها را چنان در اهتزاز بينى كه گويى عقابان بندى از فراز به نشيب بال گشودهاند[٢] خداوند به كشتگان ما در صفّين بهترين پاداشى را كه به بندگان ثابت قدم خود در مخاطرات مىدهد، ارزانى دارد.
و در خبر عمر آمده است كه:
كعب بن جعيل در سوگ قتل عبيد الله بن عمر گفت:
|
يقول عبيد اللّه لمّا بدت له |
سحابة موت تقطر الحتف و الدّما ... |
|
عبيد اللّه مىگفت: چون ابر اجل بر سرش بال گسترد باران مرگ و خون فرو مىبارد، هان اى قوم من بشكيبيد كه شكيبايى ما بزرگترين و پاكدامنانهترين خويشتندارى و گراميداشت است.
چون وى با قوم دشمن هماوردى كرد از پاى در غلتيد و بر خاك افتاد و دست و دهانش خاك آلوده شد.
و فرزندانى يتيم، خوار و زار باز نهاد، و عروسى شوى مرده بر جاى گذاشت كه هماره اشك مىبارد.
و همسرى كه ديگر سايه حمايت زاده خطّاب بر سرشان نيست، در حالى كه تا جان داشت از غيرتمندى اجازه نمىداد كس درباره آنان سخنى گويد.
[١] متن« دعاهنّ فاستمعن من اين صوته و اقبلن ...» ابن ابى الحديد( ١: ٤٩٩) گويد: ضمائر جمع مؤنث در اين بيت راجع است به همسران عبيد اللّه. وى اسماء، دختر عطارد بن حاجب بن زراره تميمى، و بحريّه، دختر هانئ بن قبيصه شيبانى را در همسرى خود داشت و آن روز هر دو را به ميدان جنگ آورده بود تا نبرد وى را بنگرند.»
[٢] متن« اجتنحت» و در شنهج[ جنحت] كه هر دو به معنى بال گشودن از فراز به نشيب است.