پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٣٧٩ - هماوردى ابن مقيدة الحمار با مقطع عامرى
مردى از بنى تميم كه او را قيس بن نهد[١] حنظلى، سپس يربوعى[٢] مىخواندند- و از عراقيانى بود كه به معاويه پيوسته بود- به او حمله كرد و نيزهاش را ميان دو شانه عبد اللّه نهاد، آنگاه يزيد بن معاويه بكائى، پسر عموى عبد اللّه بن طفيل بر او تاخت و نيزه خود را بر شانه آن تميمى نهاد و گفت: به خدا اگر تو نيزهات را فرو برى من نيز بدين نيزهات بكشم. گفت: پيمانى خدايى بر تو، كه اگر من سر اين نيزه را از شانه يارت برگيرم تو نيز سر نيزهات را از من بر گيرى. گفت:
(قبول كردم) تو را بر من چنين عهد و پيمان باشد. آنگاه وى نوك نيزهاش را از شانه عبد اللّه بن طفيل كنار برد و يزيد نيز نوك نيزه از شانه آن تميمى برداشت.
تميمى ايستاد و [به يزيد] گفت: تو كيستى؟ گفت: يكى از بنى عامرم. گفت: خدا مرا فداى شما كند، كه هر جا با شما برخوردم شما را جوانمرد و كريم يافتم، به خدا سوگند كه من آخرين كس از يازده تن مرد تميمى هستم كه شما امروز آنان را كشتهايد[٣]. (چندى بعد) چون مردم از معركه صفّين باز گشتند، يزيد- همانگونه كه كسى گاه بر سر پارهاى چيزها با پسر عموى خود درشتى مىكند- با عبد اللّه بن طفيل (در شعر) عتابى كرد و چنين گفت:
|
أ لم ترنى حاميت عنك مناصحا |
بصفّين اذ خلّاك كلّ حميم ... |
|
آيا نديدى كه من در صفّين، هنگامى كه تمام دوستان صميم تنهايت گذاشته بودند، از تو حمايت كردم؟
و آن حنظلى مرد را از كشتن تو باز داشتم و او بر اسب تيزگامش نشست و بگريخت؟
هماوردى ابن مقيدة الحمار با مقطّع عامرى
سپس ابن مقيدة الحمار اسدى [كه مردى با صلابت و دلير] و همراه شاميان بود، و در ميانه مردم همرديف بشر بن عصمه، و نفر دوم شمرده مىشد، به ميدان آمد
[١] در شنهج[ ... بن فهر] و در طبرى( ٦: ١٦)[ ... بن قرّة].
[٢] يربوعى نسبت دوم اوست.- م.
[٣] متن از روى شنهج و طبرى« قتلتموهم» و در اصل[ قتلتموه او را كشتيد].