پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٣١٢ - پيكار چهارشنبه
سورههاى قرآن را تلاوت مىكنند، (قصاص) و حق الهى را مىخواهند و از آن در نمىگذرند، در صورتى كه تاخت و تاز شما براى حكومت و سلطنت است.
پس بر تاختن خود دليلى روشن بياوريد و گر نه شما را همين بس كه تجاوزكاريد، و دستاويزى بياوريد كه قصاص خون خليفه راستين و امين خدا را ناديده انگارد.
[آماده سازى مردم]
(همان راوى) گفت:
على تمام شب را به آماده سازى كسان گذارند و چون صبح در آمد با مردم به پيشروى پرداخت و معاويه نيز با اهل شام به ميدان آمد. على به پرسش نام قبايل شام پرداخت و مىگفت: اين كدام قبيله و آن يك كدام است؟ و نام قبايل را به وى مىگفتند، چون آنها را بشناخت و جايگاه هر يك را (در ميدان) بدانست به (بنى) ازد گفت: ازد، مرا كفايت كنيد (و پيرامون من باشيد) و به (بنى) خثعم گفت: خثعم، مرا كفايت كنيد.
و به هر يك از قبايل عراقى فرمود كه با قبيله همتاى خود از اهل شام رويارويى كند، مگر قبيلهاى كه از افراد آن كسى در ميان اهل شام يافت نمىشد[١] چون (قبيله) بجيله كه جز چند تنى از افراد آن در ميان شاميان نبودند كه ايشان را مأمور مقابله با (قبيله) لخم[٢] فرمود.
پيكار چهارشنبه
سپس روز چهارشنبه همه به جنبش در آمدند و تمام روز پيكارى سخت كردند و شامگاه بى آنكه هيچ كدام
[١] متن« الّا قبيلة ليس منهم بالشّام احد» و در شنهج( ١: ٢٨٣)[ الّا قبيلة ليس منهم بالعراق الّا قليل مگر قبيلهاى كه از افراد ايشان جز اندكى در عراق نبودند] اما درست همان« بالشّام» است.
[٢] متن« ... مثل بجيلة لم يكن بالشام منهم الّا عدد يسير، فصرفهم الى لخم» و در شنهج فقط[ ... مثل بجيلة فان لخما كانت بإزائها چون بجيله كه لخم در برابر آن بود] و در طبرى( ٦: ٨)[ ... الّا أن تكون قبيلة ليس منها بالشام احد، فيصرفها الى قبيلة اخرى تكون بالشام ليس منهم بالعراق واحد، مثل بجيلة لم يكن منهم بالشام الّا عدد قليل، فصرفهم الى لخم] و در اصل[ ففرّقهم الى لخم آنها را به سوى لخم پراكند] كه درست آن از طبرى گرفته شد.