پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٢٤٥ - اشتر و معاوية بن حارث
آب برداشتند و او مىگفت:
|
لا تذكروا ما قد مضى و فاتا |
و اللّه ربّى باعث أمواتا |
|
[١] ...
آنچه را گذشت و از كف شما برفت ديگر ياد نكنيد، به خدا سوگند، به پروردگارم كه مردگان را، پس از آن كه در گور، پيكرهاى فرو ريخته و از هم گسسته شده باشند[٢] برانگيزد، من بىگمان سوارانم را بر سر فرات آرم.
(و آنان را) كه گويى از پريشانحالى و ژوليدگى به مردگان مانند (سير آب كنم)[٣].
اشتر و معاوية بن حارث
پرچمدارى اشعث با معاوية بن حارث بود، پس اشعث به او گفت: تو را به خدا بشتاب! كه نخعيان بهتر از كنديان نباشند[٤]، پرچمت را پيش ببر [زيرا نصيب از آن كسى است كه پيشى گيرد]. از اين رو آن پرچمدار پيش مىرفت و مىگفت:
|
أ نعطش اليوم و فينا الاشعث |
و الاشعث الخير كليث يعبث ... |
|
آيا رواست در حالى كه اشعث با ماست ما امروز تشنگى بكشيم، و اشعث نيكمردى است كه چون شير مىرزمد.
(اى دشمنان) آگاهتان كنم، شما اينجا همچنان ماندگار نباشيد كه آب بنوشيد، پس هر چه خواهيد زشت و بيغاره گوييد، به كسى كه وقتى مردان از تشنگى زبانشان بيرون آمده از آب جستن باز نايستد.
اشعث گفت: به راستى كه تو شاعرى و چه نيكو بشارتى مرا دادى. اشعث خوش نداشت كه اشتر در گشودن آب با او مشاركت داشته باشد، از اين رو ندا در داد:
[١] در شنهج[ باعث الا مواتا].
[٢] متن به تصحيح قياسى« من بعد ما صاروا صدى رفاتا» و در اصل[ ... بعد ما صاروا كذا رفاتا] و« صدى» بقاياى پيكر مرده در گور باشد.
[٣] به مروج الذهب( ٢: ١٨) رجوع شود.
[٤] چون اشتر و يارانش نخعى، و اشعث و كسانش كندى بودند و اشعث در كسب افتخار با اشتر رقابت مىورزيد قصدش آن بود كه كنديان را به پيشدستى بر نخعيان وادارد.- م.