پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٨٩ - مسير سپاه به سوى صفين
من ديده بر پدرم مخنف بن سليم[١] كه همراه على در بابل راه مىسپرد دوخته بودم و (شنيدم كه امام به او) مىگفت: در زمين بابل جايى است كه در آن (به زودى) خسوفى روى خواهد داد، پس مركب خود را تند بران، باشد كه نماز عصر را بيرون از آن نقطه به جاى آريم.
همو گويد:
وى مركبش را تند براند و ديگر مردم نيز در پى او به تاخت در آمدند و چون از پل «صراة[٢]» گذشتند فرود آمد و نماز عصر را بر مردم بخواند.
نصر: عمر، (گويد): عمر بن عبد اللّه بن يعلى بن مرّة الثقفى از پدرش، از عبد خير[٣] مرا روايت كرد و گفت:
من با على در سرزمين بابل راه مىسپردم، گفت: هنگام نماز عصر فرا رسيد، و گفت: چنين مقرر بود كه به جايى فرود نياييم مگر آنكه آن را آبادتر[٤] از ديگر جاها يافته باشيم. گفت: تا به بهترين جايى كه در مسير خود ديده بوديم رسيديم ولى چيزى نمانده بود كه خورشيد غروب كند. گفت: على فرود آمد و من نيز با او پياده شدم. گفت: على به درگاه خداوند دعا كرد و خورشيد به اندازهاى كه بتوان نماز عصر گزارد بازگشت. گفت:[٥] پس ما نماز عصر را گزارديم و آنگاه
[١] مخنف، به كسر ميم و سليم، به ضم سين است چنان كه در الاشتقاق، ٢٨٩ و منته المقال، ٢٩٩ آمده. وى از اصحابى است كه شرح حالش در الاصابة، ٧٨٤٢ آمده است.
[٢] متن« صراة» رودى است كه از نهر عيسى از شهرى كه« محول» خوانده مىشود و با بغداد يك فرسنگ فاصله دارد جدا شده، از رودهاى منشعب از فرات است. در اصل[ صراط] به تحريف و در شنهج[ فرات].
[٣] عبد خير بن يزيد همدانى، ابو عماره كوفى. وى زمان جاهليت و روزگار پيامبر( ص) را درك كرد ولى روايتى( نبوى) از او شنيده نشده است.
الاصابة، ٦٣٦٠ و تهذيب التهذيب.
[٤] متن« افيح» از« فيح» كه وسعت و وفور نعمت است و در اصل و شنهج به تحريف[ اقبح زشتتر] آمده است.( مراد اينكه: مقرر بود در بهترين نقطهاى كه يافتيم فرود آييم.- م.)
[٥] تكرار لفظ« قال گفت» به سبب غرابت روايت از متعارف و معتاد است.- م.