پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٦٧ - نامه معاويه به محمد بن ابى بكر
كنند، فضيلت را در پيروى از او و شقاوت را در مخالفت با او مىدانند. واى بر تو! چگونه خود را با على مقايسه مىكنى در حالى كه او وارث پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و وصىّ او و پدر فرزندان وى و نخستين انسانى است كه سر به فرمان او نهاده و تا واپسين دم زندگى او بر پيمان خويش ايستاده، پيمبر رازش را به او سپرده و وى را در كار خود شريك كرده است. در صورتى كه تو دشمن وى و پسر دشمن او هستى؟ پس چندان كه خواهى از باطل خود بهره برگير و پسر عاص هم در اين گمراهى و گردنكشى تو را مدد كند، گويا ديگر مهلتت سپرى شده و مكر و نيرنگت رنگ باخته است. بزودى آشكار مىشود كه سرانجام والا از آن كيست. و بدان كه تو هر چند با پروردگارت، كه مدتى از كيد او در امان مانده و از نيرومنديش مأيوس شدهاى، نيرنگبازى، او در حالى كه تو از درنگ او در انتقام به خود مغرور شدهاى در كمين توست، و خدا و خاندان پيامبر او از تو بىنيازند. و درود بر آن كس كه از هدايت پيروى كند.
معاويه به او نوشت:
نامه معاويه به محمد بن ابى بكر
بسم اللّه الرحمن الرحيم. از معاوية بن ابى سفيان به نكوهشگر پدر خويش، محمد بن ابى بكر، سلام بر اهل طاعت خدا. اما بعد، نامهات به من رسيد، در آن از آنچه خداوند را از شمول توانايى و قدرتش سزد و اينكه پيامبرش را بر چه آئين برگزيده[١] ياد كرده بودى و سخنانى نيز از خود به هم بربافته و آورده بودى كه نشان از كم خردى تو داشت، و بر پدرت ناروا رانده بودى. حق پسر ابى طالب را يادآورى كرده و از پيشينه و خويشاوندى او با پيامبر صلى اللّه عليه و يارى وى به او و همدوشى وى با او در هر موضع هول و هراسگاهى سخن گفته بودى و بر
[١] متن« ما اصفى به نبيّه» از روى شنهج( ١: ٢٨٤) و در اصل[ و ما اصطفاه به نبيه].