پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٦٨ - نامه معاويه به محمد بن ابى بكر
من به برترى و فضل ديگر كس، و نه به فضل و فضيلت خود، احتجاج كرده بودى.
سپاس خدايى را كه فضل را از تو بگرفت و آن را بر ديگرى مقرّر داشت. ما و پدرت در روزگار زندگى پيامبرمان صلى اللّه عليه با هم بوديم- مىديديم نگهداشت حقّ پسر ابى طالب بر ما لازم و برترى او بر ما آشكارست، پس چون خداوند آنچه را مىبايست براى پيامبرش صلى اللّه عليه برگزيد و آنچه را بدو وعده كرده بود به تمامى رساند و دعوتش را آشكار كرد و حجّتش را روشن و غالب ساخت، جان وى را به جوار خويش برد. آنگاه پدر تو و فاروق او[١] نخستين كسانى بودند كه حقّ على را گرفتند و با او به مخالفت پرداختند و هر دو بر اين امر متّفق و همداستان گشتند[٢]، سپس وى را به پذيرفتن (حكومت) خود خواندند و او (در بيعت) با آن دو تعلّل كرد و بر ضد ايشان به اين سوى و آن سوى روى آورد تا در كار او انديشيدند و بر آن شدند كه او را به اندوهى عظيم افكنند و آهنگ وارد كردن لطمهاى گران بدو نمودند، پس ناگزير بيعت كرد و به آن دو تسليم شد، ولى آن دو وى را در كار خود مشاركت نمىدادند و بر رازهاى خود آگاهش نمىكردند، تا درگذشتند و دورشان سپرى شد. آنگاه پس از آن دو تن، سومين، عثمان بن عفّان، بيامد كه به رهنمود آنان ره پيمود و بر روش آن دو برفت، ولى تو و رفيقت از او عيبجويى كرديد، تا بدانجا كه دورادور و نهانى تبهكاران را به طمع حكومت او افكنديد و خود روى نهفتيد و چهره نموديد[٣] و (به آخر) دشمنى و فريبكارى خود را بر ملا ساختيد تا به آرزوى خود درباره او رسيديد. اى پسر ابو بكر، به هوش باش كه به زودى نتيجه ناپسند كار خود را خواهى ديد و اندازه و مقياس وجب خود را داشته باش (و پاى از گليم خويش درازتر مكن) كه تو در ترازوى سنجش، با آن
[١] فاروق، به معنى معيار تميز و تشخيص، و جدا كننده حق از باطل، لقب عمر بن خطّاب است.- م.
[٢] در اصل از روى شنهج« و اتّسقا» و در اصل به خطا[ و انشقّا و جدا شدند].
[٣] متن« و أظهرتما» و در شنهج( ١: ٢٨٤)[ و ظهرتما].