دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٤٥٣ - فصل ٨٢ عملكرد ابو بكر و عثمان توجيه پذير نيست - أقيلونى گفتن ابو بكر و نصب عمر به خلافت
نمايد از خلع نفس خود از امامت. هر گاه مردمان دعوت كنند او را به اين و بگويند كه اگر خلع نكنى هر آينه مىكشيم تو را.
پس چون ديديم عثمان را كه كشتن را اختيار كرد بر قبول كردن خلع امامت، به يقين دانستيم كه اختيار كردن از او روى ديندارى نبوده؛ زيرا ديانت در خلافت كار او بوده است. مگر اينكه بگوئيم از جانب عثمان كه خلع كردن امام نفس خود را از امامت عظيمتر است از اظهار كلمه شرك و خوردن ميته و خون و گوشت خوك و همچنين از انواع فسقها؛ زيرا هر يك از اين فسقها حلال مىشود در وقت خوف كشتن. و حال آنكه عثمان حلال نگردانيد خلع نفس خود را از خلافت با آنكه خوف كشتن داشت.
پس مىبايد كه بر مذهب عثمان خلع از اعظم كباير و بزرگتر از همه اقسام كفر بوده باشد بنا بر اين هر گاه ابو بكر حلال شمرده باشد آن را و دعوت نموده باشد مردم را به آن پس بر مذهب عثمان كافر باشد بلكه كسى بدتر از كافر و مع هذا حلال شمردن ابو بكر خلع را دليل است بر اين كه اختيار عثمان كشتن را در وقت تكليف خلع عظيمتر از كفرى است؛ زيرا هر كه امتناع كند از فعل مباحى و تن دردهد به كشتن البته البته از دين بيرون رفته خواهد بود و به درستى كه رهائى نيست از اين سخن مخالفين ما را نزد آنكه تعقّل كند معنى سخن ما را.
و بسا باشد كه بعضى از مخالفين ما را به خاطر رسد كه بگويند كه مردم دعوت كردند عثمان را به خلع نفس خود از خلافت بنا بر آنكه اعتقاد داشتند كه از او چيزى صادر شده است كه موجب خلع است و او امتناع ورزيد از قبول اين دعوت؛ زيرا متضمّن اين بود كه قبول كرده باشد كه معصيتى از او صادر شده و بنا بر آن قول خلع مىكرد نفس خود را از خلافت پس في الحقيقه يك چيز نبوده باشد كه ابو بكر از روى اختيار آن را كرده باشد و عثمان با وجود تهديد قتل از آن امتناع نموده باشد تا شما بگوئيد كه ضلال و كفر ابو بكر با عثمان لازم مىآيد.