دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٦٠١ - فصل ١١٢ مناظره يك مرد شيعى با رمانى معتزلى در باره فدك - مناظره شيخ مفيد با رمانى معتزلى
نمىكردند جماعت مسلمين قول او را و براو رد نمىكردند.
پس آن مرد شيعه اعتراض كرد بر على بن عيسى به آنچه روايت شده است كه فاطمه عليها السّلام رد كرد بر ابو بكر و انكار نمود روايت او را[١] و خطبهاى در اين باب فرمود و استشهاد كرد بر بطلان روايت ابو بكر به ظاهر قرآن چنان كه مقام بحث اقتضاء مىكرد. پس مىگفت به آن مرد على بن عيسى كه آنچه تو مىگوئى چيزى است كه مخصوص تو و اصحاب توست. و آنچه من ذكر كردم از حال حضرت فاطمه عليها السّلام چيزى است كه اجماع حاصل است بر آن و به ضرورت معلوم است.
پس اگر آنچه تو ادعا مىكنى كه فاطمه عليها السّلام رد فرمود بر ابو بكر حق بوده باشد هر آينه مىبايست كه خلاف در آن نكنند و حاصل شود بر آن اجماع. همچنان كه حاصل شده است بر آنچه من ذكر كردم پس چون بر اين منوال نيست معلوم شد آنچه تو ادعا مىكنى باطل است.
پس سخن گفت آن مرد شيعه در برابر اين كلام على بن عيسى چنان سخنى كه من به آن راضى نبودم و به تكرار انجاميد سخن در ميان ايشان پس اشاره كرد صاحب مجلس به سوى من كه بگيرم سخن را از دست آن مرد شيعه و با على بن عيسى گفتگو كنم و على بن عيسى دريافت اين اشاره را و گفت كه من لازم مىگردانم بر خود كه در مسألهاى با دو كس گفتگو نكنم در يك مجلس.
شيخ فرمود: من صبر كردم تا منقطع شد بحث ميان آن هر دو و بعد از آن گفتم به على بن عيسى كه خبر به من از چيزى كه خلافى باشد كه آيا اختلاف دلالت مىكند بر بطلان آن چيز؟
پس على بن عيسى گمان كرد كه من اراده دارم كه گفتگو كنم در مسألهاى غير آن مسأله كه در ميان او و آن مرد بود و من نشكستهام شرط او را. پس گفت: من نفهميدم كه چه قصد كردى از اين سخن ظاهر كن قصد خود را تا با تو حرف زنم.
پس من گفتم كه كلام مشكلى نياوردم كه نتوان فهميد و خطاب نكردم با تو به
[١]. همان مأخذ.