دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٥٧٣ - فصل ١٠٥ نقد و بررسى عقائد فرقه واقفيه
قائم به امر امامت را نپرسيدهاند و حال آنكه هر امامى قائم است به امر بعد از پدر خود و ممكن است كه آن حضرت اسم قائم بر امامت را بعد از خود فرموده باشد به درستى كه سواى كورى دل، دليل بر گرويدن بر چنين مذهبى نيست و يا آنكه مىگوئيم به اين طايفه كه چه دليل داريد بر امامت ابو الحسن موسى كاظم ٧ و از روى كدام برهان مىگوئيد كه پدر آن حضرت بر آن حضرت نص كرده.
پس به هر چه دست زنند در اثبات اين، ما به همان چيز ثابت مىكنيم و مىنمائيم به ايشان امامت امام رضا ٧ و ثبوت نص را براو ٧ در امر امامت.
و به درستى كه اين بيانى است كه مخلص ندارند از آن زيرا هيچ تفاوتى در اثبات امامت موسى كاظم ٧ و اثبات امامت امام رضا ٧ نيست.
و اما آن جماعت كه گمان كردهاند كه حضرت رضا ٧ و هر كه بعد از آن حضرت قائم است به امر امامت، وكلاى امام موسى كاظم ٧ اند و ايشان ادعاى امامت از براى خود نكردهاند. پس به درستى كه اين قول مبهوتى است كه اصلا فكر نمىكند در ابطال ضرورى و بديهى؛ زيرا جميع شيعه اين جماعت عليهم السّلام و غير شيعه ايشان بلكه هر كه نظر كند و ملاحظه نمايد به يقين مىداند كه ايشان ٧ ادعاى امامت كردهاند و خواندهاند به امامت خود مخصوصين خود را از مردمان. و به درستى كه اصلا فرق نيست ميان اين جماعت و ميان فرقه شاذه نادره از «كيسانيّه» كه ادعا كردهاند كه امام حسن و امام حسين عليهما السّلام دو خليفه محمد بن حنفيه بودهاند و مردم را دعوت به امامت محمد بن حنفيه مىكردند و بيعت مردم با ايشان نه بر امامت ايشان بود بلكه از مردم از براى امامت محمد بيعت مىگرفتند و به درستى كه اين قولى است كه وضوح فساد و بطلان آن مستغنى مىسازد اين كس را در تطويل سخن در آن.
و اما «بشيريه»[١] پس به درستى كه دليل وفات ابو الحسن موسى كاظم ٧
[١].« بشيريه» پيروان محمد بن بشير( يا« بشر») كوفى را گويند. كشّى مىنويسد: محمد بن بشير معتقد بود كه حضرت موسى بن جعفر ٧ غايب شده و خود را به اهل نور، نورانى و به اهل ظلمت ظلمانى نشان مىدهد و آن حضرت نمرده و به زندان نيفتاده، بلكه غايب و قائم آل محمد ٦ است و او در هنگام غيبت، محمد بن بشير را جانشين خود كرده و انگشتر خود را به وى داد ... ر. ك:« فرهنگ فرق اسلامى دكتر مشكور» ص ١٠٤،« فرق الشيعة نوبختى» ص ٨٣.