دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٢٣ - پيشگفتار
بغداد حاضر شدند و در آن مجلس جمعى كثير از اولاد امير المؤمنين ٧ و اولاد عباس و جمعى از بزرگان تجّار و مسافران بودند. پس جمعى پارهاى گفتگو در باب «نصّ بر حضرت امير ٧» كردند، يعنى رسول اللَّه ٦ تصريح به امامت على ٧ و اظهار آن كرده يا نه؟ و شيخ جواب ايشان به آنچه مناسب مقام بود، فرمود. بعد از آن قاضى ابو بكر به شيخ، گفت: مرا خبر ده از حقيقت نصّ و از معنى لفظ نصّ ...»[١] البته همه اين بحثها با متانت علمى مطرح مىشد دور از همه كشمكشهاى عوامانه، لذا نتايج بسيار خوبى براى مكتب تشيّع داشت و جمع زيادى از برادران اهل سنّت به تشيع گرايش پيدا نمودند، چنان كه خطيب بغدادى متعصب هم به اين مطلب اعتراف كرده است: «به وسيله شيخ مفيد گروهى از مردمان به هلاكت رسيدند[٢]»!؟ كه البته منظور او از «هلاكت»، پذيرفتن مكتب روشنگر شيعه است.
شيخ مفيد در اين بحثها قدرت استدلال و ابتكارات خود را نمايان مىساخت و تسلط شگفت انگيز او بر آراء و افكار متكلّمان گذشته و معاصر و حاضر جوابىاش همه را شگفت زده مىنمود حتى مىگويند او همه كتابهاى مخالفان شيعه را حفظ و از بر نموده بود و براى همين نيز با تسلط به مبانى آنها، ايرادات و شبهههايى را پاسخ مىگفت[٣] يكى از علماى معتزله بحثى در خصوص «اجماع امّت» مطرح مىكند و شيخ با روش ويژه خود آنچنان استدلال مىكند كه او از پاسخ درمانده مىشود و جز سكوت در برابر شيخ، چارهاى ديگر نمىبيند، آنگاه شيخ مفيد مىفرمايد:
«به عمر خود قسم كه (اين پاسخ من) از آن چيزهائى است كه سبقت نگرفته
[١]. ترجمه« الفصول المختارة» ص ٤١.
[٢].« تاريخ بغداد» ٣/ ٢٣١ شرح حال شماره ١٢٩٩.
[٣]. ر. ك:« سير أعلام النبلاء ذهبى» ١٧/ ٣٤٤.