دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٤٥٠ - فصل ٨١ مطاعن عبد الله بن عمر - فضائل على ع
و ناقص العقل بوده باشد. و به درستى كه اگر عبد اللَّه بن عمر ضعيف العقل و ناقص الرأى نمىبود تأخير نمىكرد از بيعت امير المؤمنين ٧ و به تحقيق كه ابا كرد از دخول در اطاعت آن حضرت و حرام گردانيد جهاد را در خدمت آن حضرت ٧ و بدعت دانست حربهاى آن حضرت را كه با ناكثين و قاسطين و مارقين واقع شد.
و منع مىنمود مردم را از امداد و اعانت او و حلال مىشمرد مخالفت را با آن حضرت.
بعد از اين مراتب از روى اختيار به سوى حجّاج بن يوسف ثقفى آمد و گفت:
ايّها الأمير! دراز كن دست خود را تا بيعت كنم با تو از براى امير المؤمنين ٧ عبد الملك بن مروان. تا آنكه حجاج به او گفت كه آيا چه باعث شد تو را بر اين حركت اى ابو عبد الرحمن الحال بعد از آنكه تأخير كردى مدتى. پس گفت: باعث من بر اين حركت حديثى بود كه روايت كرده شده بودم از پيغمبر ٦ كه آن حضرت فرموده:
«من مات و ليس في عنقه بيعة امام مات ميتة جاهليّة»
[١]؛ يعنى هر كس كه بميرد و نبوده باشد در گردن او بيعت امامى، هر آينه آن كس مرده است مردن جاهليت.
حجاج گفت: چندى پيش از اين تأخير ورزيدى از بيعت امير المؤمنين على بن ابى طالب ٧ با آنكه اين حديث به تو روايت شده بود، الحال آمدهاى نزد من كه از تو بيعت بگيرم از براى عبد الملك؟! به درستى كه دست من مشغول شغلهاست و دراز نمىتوانم كرد براى بيعت گرفتن از تو، اينك با پاى من بيعت كن!! و شروع كرد در ريشخند كردن و بازى نمودن با او و فرود آورد او را به مرتبه و منزلت خودش.[٢] شيخ گفته است كه قسم به عمر خود مىخورم كه عبد اللَّه بن عمر اگر چه مانند
[١]« مسند احمد حنبل» ٥/ ٦١ حديث شماره ١٦٤٣٤ با مختصر تفاوت.
[٢]« شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد» ١٣/ ٢٤٢.