دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٣٩٨ - دشمنى شعبى با على ع و احاديث جعلى وى
نهاده بود و او خود را پيچيده بود به لحافى كه رنگ كرده بودند آن را به گل كافيشه.
پس پرسيدم از او اين مسأله را، در جواب هرزه و ناسزا گفت. با خود گفتم اين قسم گفتگو نيز از عالم شطرنج بازى و نبيذ خوردن اوست و به خانه آمدم و هر كتابى كه مشتمل بود بر سخنانى كه از او شنيده بودم همگى را در هم دريدم و بعد از آن اگر مىشنيدم از كسى كه از او نقل سخنى يا روايتى مىكرد در ابطال آن كوشش مىكردم و همچنين روايت كرده ابو بكر كوفى از مغيره كه سهل بود و آسان مىنمود نزد شعبى كه منعقد شود در حضور او نماز جماعت و او مشغول نرد و شطرنج باشد. و هم او نقل كرده كه گذشتم روزى به «شعبى» ناگاه ديدم او را كه به يك پا در آفتاب ايستاده بود و پيادهاى از پيادههاى شطرنج در دهن داشت پس گفت اين است جزاى كسى كه قمار ببازد. و همچنين روايت كرده فضل بن سليمان از نضر بن مخارق كه او گفته ديدم شعبى را در نجف اشرف كه شطرنج بازى مىكرد و در جانب او بود قطيفهاى و هر گاه براو مىگذشت كسى كه آشنا بود با او سر در آن قطيفه داخل مىكرد كه نشناسد او را.
و به تحقيق در دروغ گفتن، او به حدّى رسيده كه مىگفته است حاضر نبودند در جنگ جمل از صحابه پيغمبر مگر چهار كس كه اگر كسى پنجمين را ذكر كند به درستى كه من دروغ گفته باشم و آن چهار كس على بن ابى طالب ٧ و عمّار و طلحه و زبيراند. و حال آنكه اجماع كردهاند اهل تاريخ كه حاضر بودند در جنگ جمل در بصره با امير المؤمنين ٧ هشتصد كس از انصار و نهصد كس از اهل «بيعت رضوان» و هفتاد كس از اهل بدر.[١] و اين «شعبى» آن كسى است كه روايت كرده است كه امير المؤمنين ٧ سرخ بود موى سر و ريش مبارك او. و حال آنكه اين روايت خلاف قول جميع امت است در وصف آن حضرت ٧. و رسيده است دشمنى او نسبت به حضرت امير المؤمنين ٧ و كذب او به حدى كه قسم مىخورده به خداى تعالى كه داخل شد
[١]« تاريخ الاسلام ذهبى» ٢/ ١٤٩.