دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٣٢١ - فصل ٦٣ نسبت دادن حديث جعلى به على ع - پاسخ ابن شاذان به حديث مذكور
كه نزديك باشند در فضيلت و بعد در مفضول فضلى باشد.[١] و هر گاه بوده باشد دلائل بر اينكه كسى را كه طاعتى نيست فضيلتى ندارد در دين. و اينكه مرتد از اسلام نيست در او چيزى از فضائل دينى. و اين دو مرد به سبب انكار نص بيرون رفته باشند از ايمان. باطل مىشود اينكه بوده باشد براى ايشان فضيلتى در اسلام.
پس چگونه حاصل است براى ايشان فضيلتى كه نزديك باشد به فضيلت امير المؤمنين ٧ و هر گاه تفضيل دهد شخصى آن حضرت را برايشان واجب ساخته است براى ايشان فضيلتى عظيم در دين. پس مستحق شده است حد مفترى را كه كاذب باشد نه مفترى كه دشنام دهد.
زيرا افتراى او در تفضيل آن حضرت برايشان به سبب اين است كه كاذب است در اثبات فضل دينى براى ايشان و او مثل كسى است كه تفضيل دهد مردى نيكوكار پرهيزكار را بر مردى كافر مرتد خارج از دين. و مثل كسى كه تفضيل دهد جبرئيل را بر شيطان. و تفضيل رسول ٦ را بر ابو جهل بن هشام. در اينكه مفاضله ميان اين جمعى كه ذكر كرديم واجب مىسازد براى كسى كه در اصل فضيلتى ندارد فضيلتى را كه نزديك باشد به فضيلت بزرگان نزد خداى تعالى و اين ظاهر است براى كسى كه تأمل كند در آن.
با آنكه اگر اين حديث صحيح باشد و معنى آن چنان كه قوم توهّم كردهاند واجب مىشود كه حد مفترى واجب باشد به رسول ٦ و حاشا من ذلك يعنى منزّه و پاكيزه است آن حضرت از امثال اين معنى؛
[١] على ٧ مىفرمايد:« من در روزگار رسول ٦ مانند عضوى از وجود پيامبر به شمار مىآمدم.
مردم به من نگاه مىكردند مانند نگاه كردن به ستارهها در افق آسمان، سپس زمانه شأن مرا پايين آورد و مرا به فلانى و فلانى قرين ساخت! پس مدتى نيز با پنج نفر همطراز شمرده شدم كه نمونه آنها عثمان بود! آنگاه گفتم: اى بوى متعفن! سپس روزگار به اين نيز خشنود نشد تا اينكه ما را آنچنان پايين آورد و مرا نظير و هم سطح پسر هند( معاويه) و پسر نابغه( عمرو عاص) قرار داد و با آنها مقايسه كرد.« شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد» ٢٠/ ٣٢٦.