دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ٢٠٠ - اشعار حميرى در هجو سوار و مدح بنى هاشم - استدلال سيد حميرى به آيات رجعت
|
دانت و ما دانت له عنوة |
حتّى تدهدى عرشه الاكبر |
|
اطاعت كرد و ليكن اطاعت نكرد از روى قهر تا وقتى كه لرزيد عرش بزرگ آن (و گويا اشاره به در آن قلعه است كه آن حضرت كند).
|
و يوم سلع إذ اتى عاتبا |
عمرو بن عبد مصلتا يخطر |
|
ياد كن روز سلع را در وقتى كه آمد عمرو بن عبد ودّ در حالى كه تجاوز كرده بود از حد و از غلاف كشيده بود شمشير را و تجبّر و تكبّر داشت.
|
يخطر بالسّيف مدلّا كما |
يخطر فحل الصّرمة الدّوسر |
|
تكبر داشت به شمشير چنان كه تكبر دارد شتر نر بزرگ و ضخيم در ميان گله شتران.
|
إذ جلّل السّيف على رأسه |
أبيض عضبا حدّه مبتر |
|
در وقتى كه زد آن حضرت شمشير را بر سر عمرو شمشير سفيد بود و قاطع و تندى آن قاطع و برنده بود.
|
فخرّ كالجذع و أوداجه |
ينصبّ منها حلب احمر |
|
پس افتاد عمرو مثل شاخ درخت و رگهاى او مىريخت از آنها شير سرخ يعنى خون.
و آنچه جارى شده است ميان سيّد و سوّار آن چيزى است كه نقل كرده است حرث بن عبد اللَّه ربعى و گفته است كه نشسته بودم در مجلس منصور و او در «جسر اكبر» بود و سوّار پيش او بود و سيّد مىخواند اين اشعار را:
|
انّ الاله الّذى لا شىء يشبهه |
آتاكم الملك للدّنيا و للدّين |
|
؛ يعنى به درستى كه خداى تعالى كه هيچ چيز مثل او نيست داده است به شما ملك براى دنيا و دين.
|
آتاكم اللَّه ملكا لا زوال له |
حتّى يقاد اليكم صاحب الصّين |
|
داده است خدا به شما ملكى كه زوال ندارد حتى اينكه مىرانند به جانب شما پادشاه چين را.