دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ١٦٦ - فصل ٣٥ بحثى در باره مكلم و متكلم
يا آنكه به او مىگوئيم: آيا ثابت شده است كه مكلّم، مكلّم نمىشود مگر به كلام، چنان كه محرّك يعنى حركتكننده محرّك نمىباشد مگر به حركت و مسكّن يعنى ساكن باشد مسكن نيست مگر به سكون؟
پس خالى نيست خداى تعالى چون حرف زد با موسى ٧ از دو منزلت و آن اين است يا اينكه با او مكلم بود به كلام خود كه به اعتقاد «ابن كلاب» قديم است يعنى هميشه بوده است. پس براو لازم مىآيد كه خداى تعالى هميشه با موسى مكلم باشد.
چنان كه اگر او را حركت دهد به حركتى كه هميشه باشد واجب است بوده باشد هميشه محرك او و به اين باطل مىشود و مذهبى كه آن را «ابن كلاب» به رأى خود در فرق ميان مكلم و متكلم اختيار نموده و اثبات كرده است كه خداى تعالى هميشه متكلم است و هميشه مكلم نيست بلكه گاهى يا آنكه مكلم بود با او به كلامى غير كلام قديم خود پس به كلام حادث مكلم خواهد بود يعنى آنكه پيشتر نبود، و به اين نيز مذهب «ابن كلاب» باطل مىشود. از براى آنكه مىگويد خداى تعالى مكلم نيست مگر به كلام و مىگويد محال است كلام خدا حادث باشد.