دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ١١٦ - فصل ٢٤ مناظره هشام بن حكم با عبد الله بن يزيد - رد عقايد خوارج
يا براو مشتبه مىشود و نمىفهمد، پس اگر انصاف را دوست مىداريد بگرداند ميان من و خودش واسطه عدلى تا اگر من از راه بيرون روم مرا به راه بياورد و اگر او در حكم خود جور كند آن عادل بر جور و ظلم وى شهادت دهد.
عبد اللَّه گفت: به تحقيق هشام ما را به سوى انصاف خواند، (پس ما قبول داريم كه واسطه مىبايد).
هشام گفت: اين واسطه كه باشد و مذهب او چه باشد؟ آيا از اصحاب تو و يا مخالف ملت اسلام باشد و ليكن نه مذهب من و نه مذهب تو داشته باشد؟
عبد اللَّه بن يزيد گفت: تو اختيار كن هر كه را كه خواهى پس به تحقيق من به او راضيم.
هشام گفت: اما من پس اعتقاد دارم اگر از اصحاب من باشد، تو ايمن نيستى از اينكه او براى من تعصّب كند و اگر از اصحاب تو باشد، من از او ايمن نيستم در حكمى كه بر من كند و اگر مخالف هر دو باشد، اعتماد براو نيست نه در حكمى كه بر من كند و نه در حكمى كه بر تو نمايد.
و ليكن دو مرد مىبايد يكى از اصحاب من و يكى از اصحاب تو تا در آن چيزى كه ميان ما و تو است فكر كنند و برما به موجب حق و محض حكم به عدل نه از روى تعصّب، حكم كنند.
عبد اللَّه بن يزيد گفت: به تحقيق انصاف آوردى يا ابا محمد و من انتظار مىكشيدم كه اين حرف را از تو بشنوم.
پس هشام به جانب يحيى بن خالد رو آورد و گفت: ايّها الوزير! به تحقيق او را ساكت كردم و جميع مذاهب وى را به اندك سعى، هلاك و فاسد گردانيدم، و با او چيزى ديگر باقى نماند، و از مناظره با او مستغنى شدم! پس رشيد پرده را حركت داد و يحيى بن خالد را طلبيد و به او گفت كه اين متكلّم شيعه يعنى هشام ايستاد با اين مرد ايستادنى كه متضمّن مناظره و بحث نبود، بعد از آن دعوى كرد براو اينكه ملزم شد و مذهب او فاسد گرديد. پس هشام