دفاع از تشیع، ترجمه الفصول المختارة للمفید - خوانساري، آقا جمال - الصفحة ١١٥ - فصل ٢٤ مناظره هشام بن حكم با عبد الله بن يزيد - رد عقايد خوارج
فصل ٢٤ [مناظره هشام بن حكم با عبد الله بن يزيد]- [رد عقايد خوارج]
خبر داد مرا شيخ- ادام اللَّه عزّه- كه رشيد دوست مىداشت كلام هشام بن حكم را با خوارج بشنود، پس امر به احضار هشام و احضار عبد اللَّه بن يزيد اباضى خارجى[١] كرد و نشست جايى كه كلام ايشان را مىشنيد و قوم او را نمىديدند.
و يحيى بن خالد برمكى- وزير رشيد- در مجلس بود.
پس يحيى به عبد اللَّه گفت كه از ابو محمد يعنى هشام از چيزى سؤال كند.
هشام گفت: خوارج هيچ مسألهاى برما ندارند.
عبد اللَّه گفت: چرا و چگونه است اين؟
هشام گفت: از براى آنكه شما قومى هستيد كه با ما بر ولايت مردى اجماع كرديد (يعنى امير المؤمنين ٧) و تعديل او و اقرار به امامت و فضل وى نموديد.
باز در عداوت و دشمنى او و برائت و دورى از وى از ما مفارقت و جدائى كرديد.
پس ما بر اجماع خود و شهادتى كه شما براى او داديد ثابتيم و مخالفت شما قدح مذهب ما نمىكند و دعوى شما برما پذيرفته نمىشود؛ زيرا اختلاف با اتفاق برابرى نمىكند، و شهادت خصم براى خصم ديگر مقبول است، و شهادت خصم عليه خصم ديگر يعنى بر ضرر وى مردود است.
يحيى گفت: يا ابا محمد، قطع كلام نزديك شد و اينكه عبد اللَّه ملزم و ساكت شود. و ليكن چيز ديگر جارى ساز و با عبد اللَّه گفتگو كن از براى آنكه خليفه اين مكالمه را دوست مىدارد.
پس هشام گفت: من به اين حاضرم و ليكن كلام بسا منتهى مىشود به جايى كه بر افهام غامض و دقيق مىشود، پس يكى از خصمين عناد مىكند و قبول نمىكند
[١]« از بزرگان و متكلمان خوارج است و اين كتابها از اوست: كتاب التوحيد، كتاب الردّ على المعتزله، كتاب الاستطاعة، كتاب الردّ على الرافضة»« ترجمه فهرست ابن نديم» ص ٣٤١.