پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٢ - پارهاى ابيات كه از زبان اشعث سرودهاند
وزير و مشاور پيامبر و صاحب فضيلت دامادى او و وارث شمشير مرگبار وى در ميان ستمگران.
چه بسا زورآوران نامدارى از كافران را كه شرنگ مرگ چشانده است، و چه بسا زبده سوارى كه درخواست هماوردى با او را كرد، و وى در دم به ميان دوزخيان، به درون دوزخش فرستاد.
اين است على، پيشوا و امام راهنما و ابر نعمت بار احسان و سيراب كننده تشنگان[١].
وقتى (دشمن را) به هماوردى طلبيد چون شير بيشهزار بود[٢] كه عزت و شرف را آبرو فزود.
دعوت حق را به خيرخواهى و ياورى و دوستى بى ريا نسبت به جهاندار و جهانيان اجابت كرد.
همواره رفتار او چنين (جوانمردانه) بوده و كامياب شده است و (دست) پروردگارم با كاميابان ره يافته به حق است.
پارهاى ديگر از اشعارى كه از زبان اشعث گفتهاند:
|
أتانا الرّسول رسول الوصىّ |
علىّ المهذّب من هاشم ... |
|
آن پيك كه سفير وصىّ پيامبر، يعنى فرستاده على آراسته خصال هاشمى نسب است نزد ما آمد، پيك و سفير وصىّ، وصىّ پيامبر و بهترين فرد تبار آدم بر روى زمين، وزير و مشاور پيامبر و داماد او و بهترين مردم جهان، كه او را فضل و سبقت در اعمال صالح است و براى رهيابى به هدايت نبوى او را به رهبرى گيرند، مرادم محمد پيامبر خدا و ابر گهربار رحمت ايزدى و خاتم انبياست.
ما على را به دليل فضلى كه منحصر بدوست و طاعت خير انديشانهاى كه همواره دارد، پذيرفتيم.
او داناى دين شناس و بردبارى است كه در عين شكيبايى صولتش به شير شرزه، سلطان وحوش ماند.
[١] متن« و المقمحينا» و در اصل به تحريف[ مفخمينا]( مراد نوشاندن و سير آب كردن از آب كوثر است.- م.)
[٢] متن« كليث عرين» و در اصل به تحريف[ ... بن ليث العرينا].