پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٦٠ - خطبه حسن بن على
خشم آورى ما به خاطر خدا و براى شماست، زيرا خداوند بر ما منت نهاده كه چنان كه او را شايد بر بخششها و آزمونها و نعمتهايش سپاسى بر زبان رانيم كه (اهل ايمان) به مدد آن به درجه رفيع كسب خرسندى خدا بر آيند و نشانه راستين حق گسترده شود، خداوند در آن حال سخن ما را راست شمارد و ما سزاوار نعمتى فزونتر از جانب پروردگار خود شويم، سخنى (صادقانه) كه نعمت فزايد و رحمت را دور نراند، همانا هرگز قومى بر امرى متحد و همداستان نشدهاند مگر آن كه بدين (همدستى) كارشان نيرو يافته و پيوندشان استوار و پايدار گشته است. پس براى نبرد با دشمن خود، معاويه و سپاهش، بسيج شويد زيرا او اينك آماده شده است، و (روحيه) پيكارجويى را رها نكنيد (و يك ديگر را تنها مگذاريد) كه ترك آن (روحيه) رشته پيوند دلها را بگسلد و پايمردى (با جولان) تيغ و سنان ضامن هميارى و جلوگيرى (از شكست) است، زيرا هرگز قومى پايدارى نكردند و پاى مردى نفشردند مگر آن كه خداوند (به بركت اين پايدارى) ضعف و ناتوانى را از ايشان برگرفت و خود از شدايد ذلّت و خوارى حفظ و كفايتشان فرمود و به سوى نشانههاى ديانت هدايتشان نمود.
|
و الصلح تأخذ منه ما رضيت [به] |
و الحرب يكفيك من انفاسها جرع[١] |
|
از صلح چندان كه خواهى و تو را خرسند مىسازد بهره مىگيرى، و جنگ از همان نخستين دمها از نوشيدن شهد لذّت بازت دارد.
[١] اين بيت چنان كه در خزانة( ٢: ٨٢) آمده از عباس بن مرداس سلمى است و روايت معروفش[ السّلم تأخذ منها] است و لغتشناسان بدان بر مؤنث بودن كلمه« سلم صلح» استشهاد مىكنند( اين شعر اصلا در ترغيب به صلح است ولى اينجا مراد آن است كه چون لحظات آرامش و صلح سپرى شد و جنگ در رسيد بايد تمام و كمال بدان پرداخت و از نوشيدن جرعههاى راحت و آسودگى باز ايستاد.- م.)