پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ١٠٦ - نامه معاويه به ابن عمر
حق ياران وى نيز طعنهها زدهاى، نظرم از تو برگشت، اما ديگر بار مخالفت تو با على اين بدگمانى مرا به تو تخفيف داد و آنچه را از تو سرزده بود (در دلم) محو كرد. پس- خدايت رحمت كناد- در گرفتن داد آن خليفه مظلوم به ما كمك كن، من فرمانروايى كس را بر تو نمىخواهم بلكه تو را فرمانرواى همه كس مىخواهم، و اگر تو فرمانروايى را نپذيرى آنگاه شورايى از مسلمانان (خليفه را) تعيين كند».
(معاويه) زير نامه خود (اين شعر را) نگاشت:
|
ألا قل لعبد اللّه[١] و اخصص محمدا[٢] |
و فارسنا المأمون سعد بن مالك[٣] ... |
|
هلا بر گوى به عبد اللّه و به ويژه محمد، و شهسوار ايمنى بخش ما، سعد بن مالك كه در امان خداست، آن سه نيكمرد، از ياران محمد[٤] كه چون ستارگان درخشانند و پناهگاه مردان بينواى ناتوانند.
آيا از آن همه حوادث انبوه ما را آگاه نمىكنيد؟ در حالى كه مردم بين نجات و هلاك دست و پا مىزنند (و در درياى مجهولات و سرگردانى در ماجراى قتل عثمان حيرانند).
آيا شما كشتن امام و پيشوايى را به سبب گناهى كه كرده باشد روا مىشماريد؟
(كه در اين صورت) شما نخستين كس نيستيد كه ستمكاران را آزاد گذاشتيد.
و يا اينكه بىتفاوت، به سان درماندن كنيزانى حايض، ميان حق و باطل بىحاصل، ايستاديد و وامانديد؟
سخن جز بر سر يارى دادن يا جنگيدن با وى نيست، امانت (و ديانت) امت اينك وابسته به اين است.
[١] عبد اللّه بن عمر.- م.
[٢] محمد بن ابى بكر.- م.
[٣] سعد بن ابى وقاص از اصحاب معروف كه نامش سعد بن مالك بن اهيب- يا چنان كه گفتهاند: وهيب- بن عبد مناف بن زهرة بن كلاب قرشى زهرى بود. او يكى از شش تن اعضاى شورى بود. از طرف عمر والى كوفه شد و هموست كه آن شهر را بنا كرده، سپس معزول شد و ديگر بار از سوى عثمان والى همان شهر شد. به سال ٥٥ درگذشت. الاصابة، ٣١٨٧
[٤] پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم.- م.