پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٨٤ - نامه شعرى وليد به معاويه
كمك به او باز ايستاد و خوددارى كرد.
من پيشتر از وقوع اين واقعه در ميان شما در شام فرمانروايى داشتم و همين مرا بس، اما بر شماست كه از اداى حق واجب او (عثمان) فرو گذار نكنيد.
پس بياييد، سوگند به آنكه كوه ثبير را به جاى خود استوار داشت، از دريايى دفاع كنيم كه زورقهايش باز پس نمىآيند.
پس «سخن را كم كن و بر مبلغ افزاى» و مال بسيارى را كه امروز در اختيار دارى صرف كن و آشكارا بگوى كه از پنهان كنندگان مالاندوز نيستى.
راوى گفت:
شعر پسر مغيرة ابن الاخنس جرير بيرون رفت و به كسب خبر پرداخت، در اين ميان به نوجوانى برخورد كه بر كرّه شترى سوار بود و (شعرى) چنين مىگفت:
|
حكيم[١] و عمّار[٢] الشّجا و محمّد[٣] |
و اشتر[٤] و المكشوح[٥] جرّوا الدّواهيا ... |
|
حكيم و عمار، پارساى مغموم، و محمد و اشتر و مكشوح آن شورش را به ميان آوردند.
البته زبير، نزديكترين يارش[٦] را در آن كار دستى بود كه از حيرت مويها را سپيد مىكند.
اما على در منزل خود خانهنشين بود، نه بدان كار امر كرد و نه ديگران را باز داشت (و سلبا و ايجابا مداخلهاى نكرد).
درباره تمام مردم، هر چه زين پس خواهى بگو، ولى چون خطاهاى مردم را
[١] حكيم، به صيغه تصغير، حكيم بن جبلة بن حصن العبدى است كه از كارگزاران عثمان بر سند و سپس بر بصره بود.- مروج الذهب ١: ٤٤٠ و الاصابة ١٩٩١
[٢] عمّار بن ياسر، صحابى معروف.
[٣] محمد بن ابى بكر الصديق. مروج الذهب ١: ٤٤٠- ٤٤٢
[٤] الاشتر( گشاده چشم) لقب مالك بن حارث الشاعر التابعى( سردار معروف سپاه على عليه السلام) كه با گروهى از اهل كوفه در ماجراى قتل عثمان درگير شد.
- المعارف، ٨٤
[٥] مكشوح، مردى است مرادى كه مورخان در نامش اختلاف دارند،( و از قاتلان عثمان است.- م.) الاصابة ٧٣٠٧
[٦] مراد از« نزديكترين يارش» زبير بن عوام،( دوست نزديك عثمان) است. طلحه و زبير بعد در جنگ جمل كشته شدند.