پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧٧ - تأثير نامه جرير در دل شرحبيل
آمد مىكردند و قتل عثمان را در نظر او بزرگ مىنمودند و على را متهم مىكردند و گواهى باطل مىدادند و نامههاى گوناگون مىساختند، تا آنجا كه رأى او را برگرداندند و (ديگر بار) عزمش را جزم كردند، و اين خبر به قوم و قبيله وى رسيد، خواهرزادهاش كه مردى پارسا از اهالى بارق بود- و رأى على بن ابى طالب را درست مىدانست و بعد هم با او بيعت كرد و از شاميانى بود كه به على پيوست- برايش به شعر پيامى چنين گفت:
قصيده بارقى
|
لعمر ابى الأشقى ابن هند لقد رمى |
شرحبيل بالسّهم الّذى هو قاتله ... |
|
به جان پدرم، پسر هند شقاوتپيشه، تيرى خدنگ به سوى شرحبيل افكند كه همان تير كشنده اوست.
گروهى گردش را گرفتند كه همه دامان (دروغ) بر زمين مىكشيدند، و شايستهترين مردم به (مؤاخذه بر) گناه همانا خود گناهكار است[١].
يمانى ضعيف عقلى را بيافت[٢] كه به وسيله او اشتران بار بر خود را به هر نقطه دورى به بانك حدى براند.
پس چون بار سنگين خود را بر او افكند پشتش را بخست، و كسى كه (چون شرحبيل) گمراه شود از تقواى الاهى نصيبى نبرد.
وى خواهد كه با فروختن دين و نزديكى به پسر هند بهرهاى از دنيا خورد[٣]، هان، كه پسر هند پيش از آنكه او بهرهاى ببرد وى را خورده و نابود كرده باشد.
گفتند على در كار پسر عفان توطئهاى كرده و اين فتنه زشت را بر ضد او برانگيخته است.
نه، سوگند بدان كو كوه ثبير[٤] را به جاى خود استوار ساخت، دست و
[١] يعنى شرحبيل كه به دروغپردازان امكان داد او را بفريبند بيش از همه سزاوار عقوبت است.- م.
[٢] شرحبيل كندى و يمانى بود، و مراد اين كه معاويه افسار شرحبيل را به دست گرفت و او را به راهى كه خود مىخواست كشانيد.- م.
[٣] متن« ليأكل دنيا لابن هند بدينه» و در اصل[ ليأكل به دنيا ابن هند].
[٤] ثبير، كوهى است در بيرون مكه كه در عظمت و استوارى بدان مثل زنند. ناصر خسرو گويد:-\sُ نجنبد ز جا اى پسر چون درخت\z به باد سحرگاه، كوه ثبير.\z\E- م.