پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧٤٨ - دعوت معاويه از پارهاى از قريشيان كه او را مدد نكرده بودند
ولى اينك بر من واجب است كه آنچه را در ضمير آن دو مرد، (داوران) مىگذرد به تو برسانم.
وى بر نشست تا به دومة الجندل رسيد و چنان كه گويى فقط به قصد ديدار ابو موسى آمده باشد بر او وارد شد و گفت: اى ابو موسى، در باره كسانى كه از اين ماجرا كناره گرفته و خونريزى را خوش نداشتهاند چه مىگويى؟ گفت: آنان بهترين مردمند، پشتشان از كشيدن بار ريختن خون خويش و كسان آسوده است و شكمهايشان از خوردن مال مردم انباشته نيست. آنگاه نزد عمرو آمد و گفت: اى ابو عبد اللّه، در باره كسانى كه از اين ماجرا كناره گزيده و اين خونريزيها را نپسنديدهاند چه گويى؟ گفت: آنان بدترين مردمند، حقّى را معروف نشمرده (و به خاطر آن قيام نكرده) و باطلى را نيز ناروا نينگاشتهاند.
مغيره نزد معاويه بازگشت و به او گفت: از هر دو استمزاج كردم و مزه دهانشان را آزمودم، عبد الله بن قيس رفيق خود را خلع مىكند و حكومت را از آن كس مىداند كه در اين ماجرا شركت نكرده باشد، دل وى به عبد اللّه بن عمر گرايشى دارد. اما عمرو رفيق توست كه تو او را بهتر مىشناسى، مردم گمان مىكنند كه وى براى خود مىكوشد ولى او خود نظرش جز اين نيست كه تو بدين مهمّ از او شايستهترى.
پايان بخش سيزدهم از بخشهاى (كتاب) شيخ ما، عبد الوهاب.
نصر: در حديث عمرو[١] كه گفت:
ابو موسى روى به عمرو[٢] كرد و گفت: اى عمرو، آيا مىخواهى اين ماجرا را به كسى واگذارى كه صلاح امّت در انتخاب اوست و مردم صالح نيز بدو
[١] مراد عمرو بن شمر راوى است.- م.
[٢] مراد عمرو بن عاص است.- م.