پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٧٢٧ - شعر نجاشى در باره فرار معاويه
اى زيد، از موضع راستين حق عقب نشستى و مرتدّ گشتى و چنان شدى كه گويى بينيهاى ما را بريده (و ما را به زشتنامى انگشتنما كرده) اى[١].
در برابر قتل حابس مردى از قبيله بكر را كشتى و من از تمام اميدهايى كه به تو بسته بودم نا اميد شدم.
[شعر نجاشى در باره فرار معاويه]
نصر، از عمرو بن شمر، از اسماعيل سدىّ كه گفت نويرة بن خالد حارثى مرا حديث كرد كه پسر عمويش نجاشى در باره پيكار صفّين چنين سرود: (- نصر اين شعر را روايت كند و گويد: عمر بن سعد نيز با اسناد خود چنين روايت كرده است):
|
و نجّى ابن حرب سابح ذو علالة |
أجشّ هزيم و الرّماح دوانى ... |
|
پسر حرب[٢] را، اسبى شناور و پويا و تيز گريز در حالى نجات داد كه نيزهها از نزديكش مىگذشت، اسبى كه درست اركان و درشت اندام و رگ بر آمده و باريك ميان بود، و بر سر دو دست برخاسته بود.
اگر گويم نيزهها او را در ميان گرفته[٣] و از ساق و قدم مردان خون جارى كرده بود، گزاف نگفتهام.
پنداشتيد[٤] ضربات نيزه اشعريان و مذحجيان و همدانيان، به خوردن كره با خرما ماند.
عكّ و لخم و حمير و عيلان جز بدان دشوار روز جنگ كشته نشدند.
كشتگان قريش و بنى عامر در صفّين (از فرط زيادى)، تا آنگاه كه قرار داورى داوران گذاشته شد، دفن نشده بودند.
[١] بريدن بينى كنايه از بزرگترين توهين نزد عرب بوده است و اينجا مراد آن كه: تو لكّه ننگى بر دامان آبروى قبيله ما شدى.- م.
[٢] مراد معاويه است.- م.
[٣] متن« ينلنه» و در كتاب الخيل ابى عبيده، ص ١٦٢[ تناله]. پارهاى از ابيات اين قصيده در آن كتاب به اين ترتيب آمده است: ١، ٣، ٢، ٣٠ و سپس دو بيت ديگر اضافه دارد. ابن شجرى نيز در حماسة ص ٣٣ پيش از اين ابيات ٤ بيت ديگر اضافه دارد.
[٤] متن« حسبتم طعان ... اكل الزّبد بالصّرفان.» و در اصل[ حسبت- پنداشتى] كه درست آن از اللسان( ماده صرف) گرفته شد، و صرفان نوعى خرماى سرخ است.
در حماسه ابن شجرى[ اخلتم] آمده است.( به تعبير ديگر يعنى چنان آسوده نيزه مىزدند كه گويى كره با عسل، يا نقل و نبات مىخورند.- م.)