پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٩٠ - رضايت قاريان شام و عراق به داورى قرآن
فريب بخورد، زيرا عمرو چون امرى را به هواى نفس و مراد دل خود بگذارند[١] (و در آن سودى داشته باشد) به هيچ رو خدا را در نظر نمىگيرد (و از فريبكارى پروايى ندارد). اشعث گفت: به خدا سوگند، اگر پارهاى به ناخواست ما داورى كنند ولى يكى از داوران يمانى باشد ما را خوشتر از آن كه [پارهاى] به خوشايند و مراد ما داورى كنند اما هر دو داور از قبيله مضر باشند.
(اين روايت را) شعبى نيز همين گونه ياد كرده است[٢].
در حديث عمر[٣] آمده است كه:
على گفت: از پذيرفتن داورى كسى جز ابو موسى خوددارى مىكنيد؟ گفتند:
آرى. گفت: پس هر چه خود خواهيد بكنيد. پس به دنبال ابو موسى- كه در نقطهاى از سرزمين شام كه آن را عرض[٤] مىخواندند عزلت گزيده و از غوغاى جنگ دور مانده بود- فرستادند. غلامش به او خبر داد و گفت: مردم صلح كردهاند. گفت: الحمد للّه ربّ العالمين- سپاس پروردگار جهانيان را. گفت: و تو را نيز به داورى گزيدهاند. گفت: انّا للّه و انّا اليه راجعون- ما از خداونديم و هم به سوى او بازگشت مىكنيم. پس ابو موسى بيامد تا به لشكرگاه على رسيد.
اشتر نزد على آمد و گفت: اى امير مؤمنان، مرا در برابر عمرو بن عاص بدار، به خداوندى كه جز او خدايى نباشد سوگند به محض آن كه چشمم بر او افتد وى را بكشم.
راوى گويد:
احنف بن قيس تميمى (نزد على آمد) و گفت: اى امير مؤمنان تو با مردى
[١] متن از روى شنهج« ليس من اللّه فى شيء اذا كان له فى امر هوى.» و در اصل[ حتى اذا كان له فى امر هواه].
[٢] متن« و ذكر الشعبى مثل ذكر الشعبى مثل ذلك» كه شايد تكرار« ذكر الشعبى» خطاى چاپى باشد.- م.
[٣] مراد عمر بن سعد، يكى از روات نصر بن مزاحم است.- م.
[٤] عرض به ضمّ اول و سكون ثانى، شهرى است ميان تدمر و رصافه شام.