پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٥١ - خطبه اشتر كه نقابدار و روى پوشيده بود
با مردم به جا آورد و سپس با سپاه عراق، در حالى كه فوجهاى انبوه به زير پرچمهاى خود آماده شده بودند، بر شاميان تاخت. شاميان نيز بر ايشان تاختند و لهيب جنگ هر دو سپاه را يكسره به كام كشيد ولى گزندى كه به شاميان رسيد شديدتر و لطماتى كه خوردند بسى بيشتر بود، از اين رو از جنگ به ستوه آمدند و ادامه كشتار را ناروا شمردند و پاى پايداريشان سست و لرزان شد.
راوى گويد:
در اين حال مردى از سپاه عراق بيرون آمد، وى بر اسب دراز دمى كه مويش به سرخى و سياهى مىزد و بر نشسته و چنان خود را غرق در سلاح (و خود ورزه) كرده بود كه جز دو چشمش پيدا نبود، و به دست نيزهاى داشت كه با آن صفوف ياران على را نظام مىداد و مىگفت: «صفوف خود را بياراييد [خدايتان رحمت كناد]،» و چون از كار آرايش صفها و استقرار پرچمها بپرداخت رو به سوى آنان كرد و شاميان را پس پشت نهاد و آنگاه حمد و سپاس خداى را به جاى آورد و گفت:
خطبه اشتر كه نقابدار و روى پوشيده بود
سپاس خداى را كه پسر عمّ پيامبر خود را در ميان ما نهاد[١]، اوست كه در هجرت پيشگامترين مردم و در پذيرفتن اسلام نخستين كس است، او تيغى از تيغهاى خداست كه بر ضدّ دشمنان او فرود مىآيد. (به من) بنگريد[٢]! چون تنور جنگ تفته شود و گرد از آوردگاه بر آيد و نيزهها بر هم شكند و اسبان در زير ران دليران به جولان درآيند و جز شيهه اسبان و غريو جنگاوران آوايى شنيده نشود [فرمانم را بپذيريد و به دنبالم باشيد.] (راوى) گويد: پس از اين سخنان بر شاميان تاخت چندان كه نيزهاش را (بر پيكر آنان) خرد كرد و سپس بازگشت، اين (نقابدار) اشتر بود.
[١] متن از روى شنهج( ١: ١٨٣)« جعل فينا ابن عمّ نبيّه» و در اصل[ ... فيكم ابن عمّ نبيّكم- پسر عمّ پيامبرتان را در ميان شما نهاد].
[٢] متن[ فانظروا] و در اصل« فانظروا الىّ». كلمه« الى» در شنهج نيامده است.