پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٦٢٦ - اسود بن قيس و على
است. به خدا اگر پيشتر مىديدمت به درمانت مىپرداختم و از تو به جان دفاع مىكردم و اگر آن كس را كه تو را از پا افكنده و به خاك و خونت آميخته مىديدم[١] خوش داشتم از او دست بر ندارم تا [يا من او را بكشم] و يا او مرا نيز به تو پيوندد. سپس از اسب به زير آمد و كنارش نشست و گفت: [خدايت رحمت كناد، اى عبد اللّه] كه پيوسته همسايه از گزندت در امان و همواره نام خدايت جارى بر زبان بود، مرا اندرزى ده، خدايت رحمت كناد. گفت: «تو را به پرهيزگارى خدا مىخوانم و به اينكه نيكخواه امير مؤمنان باشى و در كنار او با تبهكاران بجنگى تا حق آشكار شود (و تو پيروز آيى) يا به خداوند بپيوندى. از من به امير مؤمنان سلام رسان و به وى بگو: چندان در آوردگاه بجنگ كه صحنه نبرد را پشت سر نهى، چه هر كه در حالى كه رزمگاه را پشت سر نهاده است ديگر روز را آغاز كند پيروز باشد.[٢]» سپس چيزى نپاييد كه جان داد. اسود نزد على آمد و بدو گزارش داد. على گفت: «خدايش رحمت كناد، در زندگى همراه ما با دشمنان جهاد كرد و به گاه وفات نيز خيرخواهانه ما را اندرز داد.»
اسود بن قيس و على
سپس على نماز بامداد را با مردم گزارد و آنگاه كسان با پرچمها و علمهايشان به پيشروى پرداختند و شاميان نيز از آن سو به حركت در آمدند.
[١] متن از روى شنهج« لو رأيت الذى اشعرك ...» در اللسان آمده است: اشعره سنانا- خالطه به. در اصل[ لو أعرفت- اگر مىشناختم].
[٢] پيام و اندرز خيرخواهانه مشابه كه در حكم استراتژى صحنه جنگ است از هاشم بن عتبه، در دم واپسين حيات او به امير مؤمنان در همين كتاب نقل شده كه گفت:« كشتگان را هر چه زودتر به خاك سپاريد و ميدان را از پيكر مجروحان و جنازه مقتولان ته كنيد كه فرداى پيكار ابتكار عمل با شما باشد»- ص ٤٨٤ و نيز پيام عبد الرحمن بن كلده- ص ٥٣٩