پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٩٣ - پيكار عك و همدان
|
يا لبكيل، لخمها و حاشد[١] |
نفسى فداكم طاعنوا و جالدوا ... |
|
اى نكومردان بنى بكيل، از طايفه لخم و طايفه حاشد، جانم به قربانتان نيزه زنيد و شمشير بر كشيد، تا استخوانهاى پسين سرهاى دشمنان و سپس پاها و بازوان ايشان را بشكنيد.
نياى شما و پدرتان چنين سفارشى به شما كردهاند و من از حمّيت قبيلهاى دفاع مىكنم و اينك من پير و پيشواى شمايم.
آنگاه مردى از عكّيان فراز آمد و مىگفت:
|
يدعون همدان و ندعو عكّا |
نفسى فداكم يال عكّ بكّا ... |
|
آنان همدان را بخوانند و ما عكّ را بخوانيم جانم به قربانتان اى عكّيان از عار و ملامت بپرهيزيد.
اگر آن گروه پاى شما را پى مىكنند شما زانو استوار داريد و شكّى بر دليرى خويشتن در دلم ايجاد نكنيد[٢].
دشمن مىستيزد پس شما بيشتر بستيزيد.
راوى گويد:
كسان نيزهها را به سويى افكندند و شمشيرها را بر كشيدند و چندان شمشير زدند تا شب در آمد، آنگاه همدانيان گفتند: اى گروه عكّ به خدا سوگند ما (از ميدان) باز نگرديم مگر آنكه شما از ميدان باز گرديد، عكّيان نيز همچنين گفتند.
سپس معاويه به عكّيان پيام فرستاد: «سوگند آن گروه را راستين شماريد[٣] و [باز گرديد].» آنگاه عكّيان ميدان را ترك كردند و سپس همدانيان از ميدان باز گشتند.
عمرو گفت: اى معاويه، امروز شيران به شيران در افتادند. هرگز روزى چنين صعب
[١] در الاشتقاق، ٢٥٠ آمده است:« بنو حاشد و بنو بكيل دو تيره كه قبيله همدان از آنها برخاسته است».
[٢] متن« لا تدخلوا نفسى عليكم شكّا» و در شنهج[ لا تدخلوا اليوم عليكم ... امروز بر خود شك و ترديد راه ندهيد].
[٣] متن« ابرّوا قسم القوم» و در شنهج( ٢: ٢٩٣)[ ان ابرّوا قسم اخوتكم سوگند برادرانتان را به راست شماريد]( مراد اينكه سوگند ايشان را راست شماريد و ميدان را ترك كنيد وگرنه جنگ چندان ادامه يابد كه جملگى نابود شويد و از طرفين كس زنده نماند.- م.)