پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٧١ - گرد آمدن پارهاى از سران نزد معاويه
|
و افلتهنّ علباء جريضا |
و لو أدركنه صفر الوطاب. |
|
علباء[١] زن و فرزند وى را داغدار كرد چنان كه اگر بيابندش در دم خونش را بريزند.
معاويه گفت: اين سخنان تو همه اقرار (و اعتراف به شكستها) است اما غيرتمنديها كجاست؟ مروان گفت: چگونه غيرتمنديهايى مىخواهى؟ گفت: مرادم آن است كه نيزهها را در برابرش به جولان در آريد. گفت: به خدا سوگند شوخى مىكنى و از (جان) ما سير شدهاى. و وليد بن عقبه در اين باره سرود:
|
يقول لنا معاوية بن حرب |
أما فيكم لواتركم طلوب ... |
|
معاوية بن حرب به ما مىگويد: آيا در ميان شما كسى نيست كه به خونخواهى كشتگان دودمان خود برخيزد؟
ابو الحسن، على با شمشير آختهاش كه هيچ نيزه و سلاحى در برابر آن كارگر نيست بر ما تاخته است.
تيغ در ميان صفوف نهاده و دمار از روزگار جنگجويان بر آورده و جمع ما را تارانده است.
(به معاويه) گفتم: اى پسر هند چنان مزاح مىكنى كه گويى تو در ميانه ما مردى بيگانه (و از واقعيت بىخبر) هستى.
به ما فرمايى با اژدهاى دمان دل صحرا كه بر نيش جانگزايش هيچ طبيب و درمانى نيست درافتيم.
كدامين درنده در دل صحرا ياراى آن دارد كه با شير ژيان هولناك روبرو شود؟
با اين ناتوانى و بيچارگى كه گريبان ما را گرفته چنان دلاوريها از ما بسى شگفت مىنمايد.
رزماورى به گاه نبرد او را به هماوردى خواند، و در دم به مغاك مرگ فرو رفت.
غير از عمرو كه خصيههايش جانپناهش شد و او را زنده نگهداشت و او با دلى هراسان از معركه جان به در برد.
چون مردم در ميان آوردگاه او را چنان ديدند، گويى (از خوف) دلى برايشان نمانده است.
[١] علباء بن حارث كاهلى، قاتل پدر امرؤ القيس.