پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٦٩ - شعر فضل در اين باره
ابن عباس را به صلح و سازش و وضع طرحى فرا خواندم چه او كسى بود كه نامههايم به وى مىرسيد.
ولى وى، و نيز مجموعه حوادث مرا مأيوس كرد، و او آنچه درباره من گفت خالى از حقيقت است.
او شايستگى نداشت كه چنان اميدى بدو بسته شود و جز آن كه بر خشمم افزايد كارى نكرد.
پس به ابن عباس بگو: به نظر مىرسد كه تو با سخنان خود مىخواهى اطرافيانم را پراكنده كنى و آهنگ جانم كردهاى.
و نيز به ابن عباس بگو: به نظر مىرسد تو با بىخبرى خود از شكيبايى من قصد ترساندن مرا دارى ولى من هشيار هستم.
چندان كه توانى بجوش و بخروش كه من بدانچه تو را اندوهگين مىكند دست گشودهام.
چون ابن عباس اين شعر را بخواند گفت: «پس از اين هرگز با تو درشت (هم) نگويم».
شعر فضل در اين باره
و فضل بن عباس سرود:
|
ألا يا ابن هند انّنى غير غافل |
و انّك ما تسعى له غير نائل ... |
|
اى پسر هند، راستى را كه من غافل نيستم و تو نيز بىگمان بدانچه دنبالش مىدوى دست نخواهى يافت.
زيرا تو خود كسى هستى كه دندانهاى تيز جنگ را بر خود گشاده[١] و با ماجراجوييهاى خود آتش آن را بر افروختهاى، و مردم شام در معرض ضربات هولناك آن قرار گرفته و طعمه آن شدهاند.
تو يقين دارى كه ما اهل حق و بر حق هستيم و با اين همه ما را به باطلترين باطلها فراخواندى.
[١] در متن صدر اين بيت چنين است« لانّ الّذى اجتبت الى الحرب نابها» و اين قطعه در گمانگاه خود در شنهج نيامده است.