پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٥١ - روانه شدن كسان نزد على
بر نشستن على بر شهباء و خطبه او
على عليه السلام بر اسبى كه از آن پيامبر خدا بود و «مرتجز» خوانده مىشد بر نشست و [به برابر صفوف پيش تاخت[١] و سپس گفت: استر، استر، آنگاه] استر پيامبر خدا صلى اللّه عليه، «شهباء» را [فراز آوردند] و بر آن سوار شد و سپس دستار سياه پيامبر خدا را بر سر پيچيد و ندا در داد: «اى مردم هر كه (جان) خويشتن را به خدا بفروشد سود برد، امروز را فردايى در پى باشد، همانگونه كه شما (در اين جنگ) آسيب ديدهايد دشمنتان نيز زخم خورده و صدمه ديده است.»
روانه شدن كسان نزد على
پس بين ده تا دوازده هزار تن[٢] سپاهى نزد على آمدند كه همگى شمشيرها را بر شانههايشان نهاده بودند و على همچنان سوار بر استر پيامبر خدا صلى اللّه عليه و سلّم ايشان را دسته دسته سان ديد و مىگفت:
|
دبّوا دبيب النّمل لا تفوتوا |
و اصبحوا بحربكم[٣] و بيتوا ... |
|
چون خيل موران به انبوهى گرد آييد و آسوده نمانيد و شبانه روز گرم پيكار خويش باشيد، تا انتقام بگيريد يا كشته شويد، و هر كارى جز اين كنيد به منزله نافرمانى از من است.
شما به من گفتيد: اگر تو با ما بيايى (مىجنگيم) و من نيز آمدم، (اما بدانيد) كار به اراده شما و من نيست، بلكه مشيّت آن ذاتى است كه زنده مىكند و مىميراند.
[١] متن از روى شنهج« ثم تقدم» و در اصل[ ثم قدم على].
[٢] متن از روى شنهج« ما بين عشرة آلاف» و در اصل[ بين العشرة آلاف].
[٣] در شنهج[ و اصبحوا حربكم ...].