پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٤٨ - كشته شدن حوشب ذى ظليم
ما صاحبان تيغهاى برّان و نيزههاى بلنديم و فوج ما چون نيزههاى باريك به هم فشرده انبوهست[١].
ريسمان و رشته ارتباط شما عراقيان از هم گسيخته زيرا على را در ميان خود محبوب مىشماريد، در حالى كه او در قتل عثمان دست داشته و تمام جنايتكاران در ميان شمايند.
پس سليمان[٢] بن صرد خزاعى بدو حمله كرد و مىگفت:
|
يا لك يوما كاسفا[٣] عصبصبا |
يا لك يوما لا يوارى كوكبا ... |
|
اى كه تو را روزى دژم و تروشروى در پيش است، اى كه در روزت از فرط تيرگى و گرد و غبار معركه چون شب ستاره آشكار است، اى قبيله (يمانى) كه به جنبش در آمدهايد بدانيد كه ما از حوشب ذو ظليم بيمى نداريم، زيرا در ميان ما قهرمان آزمودهاى، يعنى ابن بديل قرار دارد كه چون شيرى خشمگين است.
دوشينه، على كه همه دوستدار اوييم در ميانه ما به سر برد و ما پدر و مادر خود را نيز فداى او مىكنيم.
و به ضرب نيزه او را از پا در آورد و كسان به يك ديگر افتادند و حوشب و ابن بديل هر دو كشته شدند و برخى در برابر دشمن پايدارى كردند، و شاميان از كشته شدن هاشم (ابن بديل) شادمان گشتند و جريش سكونى كه همراه على بود گفت:
شعر جريش سكونى
|
معاوى ما افلتّ الّا بجرعة |
من الموت رعبا تحسب الشّمس كوكبا ... |
|
اى معاويه جز جرعهاى از شرنگ مرگ ننوشيدى كه از ترس خورشيد تابان را چون ستارهاى خرد پندارى.
[١] متن به تصحيح قياسى« شزّب» و در اصل به تحريف[ شذب].
[٢] در اصل به تحريف[ سليم ...].
[٣] در اصل به تحريف[ كاشفا ...].