پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٣١ - بيم عمرو بر جان دو پسر خويش
طمع بستهاى!» [چون (معاويه) پاسخ (پيشنهاد هماوردى را) نداد] على گفت:
«دريغا! (مردم) از معاويه (كه چنين جبون است) فرمان مىبرند و از من نافرمانى مىكنند؟ هرگز امّتى، با وجود شناخت پيامبر خويش، جز اين امّت، با خاندان پيامبرش نجنگيده است.»
بيم عمرو بر جان دو پسر خويش
سپس على مردم را فرمود كه به شاميان حمله كنند، و سپاه على بر صفوف شاميان هجوم آورد و صفهاشان را پراكنده ساخت. عمرو در آن هنگامه گفت: لهيب اين فتنه بزرگ اينك بر جان كدام كس شرر خواهد زد؟ بدو گفتند: بر دو پسرت عبد اللّه و محمد. آنگاه عمرو گفت: اى وردان با پرچم (و فوج خود) پيشتاز، و او به تاخت در آمد. در اين ميان معاويه كس (نزد عمرو) فرستاد و گفت: «خطرى متوجه دو پسر تو نيست، از اين رو صف را بر هم مزن و در قرارگاه خود بمان».
عمر گفت: هيهات، هيهات!
|
اللّيث يحمى شبليه |
ما خيره بعد ابنيه. |
|
شير از دو شير بچه خود حمايت مىكند، زندگى بعد از دو فرزندش چه خيرى براى او دارد؟
پس با پرچم خويش به پيش تاخت و حملهكنان به صفوف مردم زد، در اين ميان فرستاده معاويه بدو رسيد و (از قول معاويه) گفت: خطرى متوجه پسرانت نيست، (بيهوده) حمله مكن. عمرو گفت: به وى بگو: تو آنان را نزادهاى (كه دلت بر آنان بسوزد) بلكه من به آنان زندگى بخشيدهام، و در اين هنگام به پيشاپيش صفها رسيده بود. مردم به وى گفتند: درنگ كن، خطرى پسرانت را تهديد نمىكند كه ايشان در جاى امنى هستند. گفت: صداى آن دو را به گوش من برسانيد تا بدانم زندهاند يا مرده؟ و بانگ زد: اى وردان، پرچم (و جوخه) خود را به اندازه كمانم[١]
[١] متن« قدر قيس قوسى» كه نظير اين نوع اضافه است: دار الآخرة، و حق اليقين، و حبل الوريد، و حب الحصيد، در شنهج[ قيد قوسى] آمده( و مراد آنكه: اندكى پيش برو.- م.)