پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥١١ - شعر نجاشى در ستايش على و نكوهش معاويه
شعر نجاشى در ستايش على و نكوهش معاويه
افزون بر اين نجاشى، كه به وى گفته بودند معاويه او را تهديد كرده است، در ستايش على و نكوهش معاويه گفت[١]:
|
يا ايّها الرّجل المبدى عداوته |
روّ لنفسك اىّ الأمر تأتمر ... |
|
اى مرد كه دشمنى خود را آغاز كردهاى هر كار كه خواهى و از دستت بر آيد بكن.
مرا چنان مردمانى مپندار كه زمام اختيار خود را به هر كس بسپارند.
من از آنچه تو در دل داشتى آگاه نبودم تا آنكه سواران آمدند و تهديدهايت را نسبت به من باز گفتند.
اگر سر آن دارى كه با كريمان بزرگوار به رقابت پردازى پس دست گشادهدار كه خير بايد به فراوانى نثار شود.
و بدان كه على از هر انسان ديگرى والاتر است و همچون ماه تابان بر فراز آسمان است كه دست هيچ بشرى را به مقام او دسترس نيست.
حسود كينتوز، تا وقتى كه از رشك و اندوه سنگى گران بر پاى دارد، هرگز به پايگاه والاى ايشان نمىرسد[٢].
تو مردى نكوهيده هستى و تفاوت ميان شما دو تن چون تفاوت پرتو آفتاب تابان و نور پريده رنگ ماه است.
من سرانجام تو را جز اين نمىدانم كه به سرپنجه پيروزمند او گرفتار آيى.
هيچكس را تا نيازمودهاى ستايش مكن و نيز كسى را كه آزمايندگانش نيازمودهاند نكوهش مكن.
من كسى هستم كه كمتر از كسى ستايش مىكنم مگر آنكه كردار و دستاوردهاى او را نيك ببينم و بسنجم.
هر گاه گروهى به دشمنى با ما پردازند و سينههايشان پر كينه و چشمهايشان شرربار گردد.
[١] در شنهج[ قال نصر:« و حدثنا عمر بن سعد عن الشعبى قال: بلغ النجاشى أن معاوية تهدوه فقال:- نصر گفت: عمر بن سعد از شعبى ما را روايت كرد و گفت: به نجاشى خبر رسيد كه معاويه او را تهديد كرده است پس گفت: ...»].
[٢] متن« لا يرتقى الحاسد الغضبان مجدهم»( و مراد از« هم ايشان» خاندان عترت و طهارت هستند.- م.) و در شنهج[ لا يجحد الحاسد الغضبان فضلهم حسود كينتوز مراتب فضل ايشان را انكار نتواند كرد].