پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٥٠٨ - از اشعار صفين
و عمرو بن عاص گفت:
|
اذا تخازرت و ما بى خزر |
ثمّ خبأت العين من غير عور ... |
|
اگر تو (از برق تيغ) ديدگان را تنگ كردى و بدون نقص چشم، پلكهايت را به هم بر آوردى[١]، من چنان نكردم.
در دلم بذر انتقامجويى و دشمنى ژرفى كاشتى كه از خشم رگهاى گردنم را بر آورده است.
من بار تكليفى را كه بر عهدهام نهادهاند، هر چند نيك، يا همچون مارى گرزه نهفته به زير تخته سنگى، بد باشد تا پايان حمل مىكنم.
و محمد بن عمرو بن عاص گفت:
|
لو شهدت جمل مقامى و موقعى |
بصفّين يوما شاب منها الذّوائب ... |
|
اگر روزى سيه مويى شاهد موقعيّت من در صفّين مىبود گيسوانش (از بيم) سپيد مىشد.
در آن صبحدم كه عراقيان هجوم آوردند چنان كه گويى امواج دريا به خروش آمده و بر يك ديگر سوار مىشود.
ما نيز همچون ابرهاى فشرده پاييزى كه به هم بر آيند در صفوف منظّم به مقابله آنان شتافتيم.
آنان با نيزههاى جانشكار خويش بر ما تاختند و ما با شمشيرهاى برّان خود بر آنان هجوم آورديم.
آسياب جنگ از هر دو سوى در سرتاسر روز به گردش در آمده بود و شانههاى مردان گردونه نبرد را مىكشيد.
آنگاه كه گفتى ديگر از پا در آمدهاند[٢]، ناگهان فوجهاى آهنپوش[٣] آنان به عرض اندام پرداختند، گفتند: به رأى ما، شما بايد با على بيعت كنيد، و ما گفتيم: نه، بلكه با او خواهيم جنگيد.
[١] متن« ثم خبأت العين» و در شنهج( ٢: ٢٨١)[ ثمّ كسرت العين ...]( و تعبير« چشم شكستن» معادل چشم بستن باشد.- م.)
[٢] متن از روى شنهج« اذا قلت يوما قد ونوا، برزت لنا» و در اصل[ اذا قلت قد استهز مرا].
[٣] متن« كتائب حمر ...( بدين اعتبار كه بازتاب پرتو آفتاب بر زره و سلاح آهنين آنان رنگ به سرخى مىزد)» و در شنهج[ كتائب منهم ...].