پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٩٨ - به خاك افتادگان روز خميس
و به خدا سوگند آن روز چنان پيكارى ديدم (كه هرگز نظير آن را نديده بودم) و از صداى چكاچك شمشيرها و فرود آمدن آنها بر فرق سرها و بانگ وحشتافزاى برخورد سم مركب سواران بر زمين سخت و لگد كوب پيكر كشتگان غريوى مىشنيدم كه آوايش از فرو ريختن كوهها و بانگ رعد، در سينهها هولناكتر و گرانتر بود. به على نگريستم كه در ايستاده بود و بدو نزديك شدم، ديدم مىگويد:
«لا حول و لا قوّة الّا باللّه، و المستعان اللّه[١]
هيچ نيرو و جنبشى جز به نيروى خداوند نيست و يارى از خدا خواهند».
سپس، افراشته قامت به جنبش و پويه در آمد و مىگفت:
رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ
پروردگارا در پيكار بين ما و قوم ما به حق ما را فاتح گردان كه تو بهترين فيروزى دهندهاى[٢].» و خود شمشير آختهاش را به دست گرفته بود، يك تنه به مردان حمله مىكرد و به خدا سوگند كه نزديك به يك سوّم شب در ميان ما فاصلهاى جز ذات خداوند، پروردگار جهانيان نبود. آن روز نامداران عرب كشته شدند و بر تارك على سه ضربت، و بر رخسارش دو ضربت تيغ نشسته بود.
نصر:
و نيز گفتهاند: على هيچ زخمى برنداشت.
به خاك افتادگان روز خميس
آن روز خزيمة بن ثابت، ذو الشهادتين[٣] از پاى درآمد و از شاميان عبد اللّه بن ذى الكلاع حميرى كشته شد، و معقل بن نهيك بن يساف انصارى چنين سرود:
[١] در شنهج پس از اين عبارت آمده:[ اللهم اليك الشّكوى و انت المستعان بار الها شكايت به درگاه تو آرند و ياورى از تو خواهند].
[٢] الاعراف، ٨٩
[٣] خزيمة بن ثابت بن فاكه انصارى، در جنگ بدر و ديگر غزوات حضور داشته و او را از آن جهت« صاحب دو شهادت» خواندهاند كه در برابر مردى يهودى كه مدّعى طلب پرداخت شدهاى از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بود، به سود پيامبر شهادت داد و چون پيامبر به او گفت:« تو در حالى كه هنگام پرداخت دين من حاضر نبودهاى و از قضيّه علم يقين ندارى چگونه شهادت مىدهى؟» گفت: اى پيامبر خدا، ما سخن تو را بر وحى آسمانى باور داريم، چگونه باور نكنيم كه و امت را چنان كه مىگويى باز پرداختهاى؟ پيامبر صلّى اللّه عليه شهادت او را نافذ دانست و وى را صاحب دو شهادت ناميد زيرا شهادتش برابر شهادت دو مرد به شمار آمد.
- الاصابة ٢٢٤٧ و جنى الجنّتين، ١٦٠