پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين) - نصر بن مزاحم؛ مترجم پرويز اتابکي - الصفحة ٤٧٢ - آنچه درباره ديدار ميان عمرو و عمار گفتهاند
[آنچه درباره ديدار ميان عمرو و عمّار گفتهاند]
راوى گفت:
عبد اللّه بن سويد [حميرى] خواجه (طايفه) جرش نزد ذى الكلاع رفت و به او گفت: از چه آن دو مرد (عمّار و عمرو بن عاص) را يكجا گرد آوردى؟ (و ترتيب ديدار آنان را با يك ديگر دادى؟). گفت: براى حديثى كه از عمرو شنيده بودم، و او خود ياد كرد كه از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه شنيده است كه به عمّار بن ياسر مىفرمايد: «آن گروه ستم پيشه تو را مىكشند».
پس عبد اللّه بن عمر عنسى كه از پارسايان روزگار خود بود، شبانه به لشكرگاه على آمد و تا بامداد بماند و از حديث منقول عمرو درباره عمّار با مردم سخن گفت. و آن جرشى (عبد اللّه بن سويد به شعر) گفت:
|
ما زلت يا عمرو قبل اليوم مبتدئا |
تبغى الخصوم جهارا غير اسرارى ... |
|
اى عمرو، ازين پيش همواره، آشكارا و نه پنهانى، آغازگر دشمنيها و كينتوزيها بودهاى و هستى.
تا آنكه ابا يقظان را با قامت افراشتهاش ملاقات كردى، خدا ابا يقظان، عمّار را پاداش نيك دهاد.
(خواهم كه) مردى كم گوى كار آمد، استخوانهايت را چنان در هم كوبد كه از مغز استخوانت گرد بر آرد.
تا به دريايى موج خيزت در افكند كه موج خروشان پيكرت را به بازى گيرد.
اينك به دوزخ روانه شو! و آن عنسى، (عبد اللّه بن عمر عنسى به شعر) گفت:
|
و الرّاقصات بركب عامدين له |
انّ الّذى جاء من عمرو لمأثور ... |
|
سوگند به اشترانى كه در رسيدن به خانه خدا به رقص آمدهاند كسى حديثى از گفته عمرو به روايت باز آورد.
من آن را شنيده بودم و آن حديث زبان به زبان مىگشت اما من مىگفتم اين حديث دروغين و ساختگى است.
تا آن را از موثقان و نزديكان او شنيدم، و امروز از گفته پيشين خويش بر مىگردم